تمدن و هنر هند
شبه قاره هند سرزميني است با تمدني بسيار قديمي و هنري بسيار غني كه به سرزمين عجايب معروف است. اين هنر تمدن همزمان با تمدن هاي مصري، سومري، آشوري، كلداني، ايراني، يوناني ايجاد گرديده است كه در بعضي از شاخه ها نيز وجوه مشتركي با اين تمدن ها نيز داشته و از هزاره سوم قبل از ميلاد قابل بررسي مي باشد.
اين تمدن، بيشتر در اطراف بخش علياي دره سند( Indus Valley Civiliztion ) مربوط به سه هزار سال پيش از ميلاد متمركز بوده و مناطق موهنجودارو و هاراپا در پاكستان امروزي از مناطق اصلي گسترش اين فرهنگ بودند. اخيراً هم مراكز مهم ديگري در اين فرهنگ در كاليبانگان واقع در هند و نزديكي كراچي در پاكستان ديده شده است.
در كاوشهاي بومي نام برده تمدنهايي بسيار عظيم و خوش ساخت را شاهد هستيم. معماري پيشرفته ، تنديسهايي زيبا ، مهرهايي حكاكي شده وجواهراتي زيبا وكتابي به نام ريگ ودا معروف به انجيل هند مربوط به1000 سال ق.م. اطلاعات بسيار خوبي را به محقق معرفي مي نمايد. يكي از منحصر ترين انواع معماري، حفر معابد بزرگ در دل سنگهاي يك پارچه است.
در اين معابد بخوبي سنت هاي تصوير سازي هندي را ميتوان ارزيابي وشناخت .سنتهاس تصويري که بعدا با اميخته شدن با يافته هاي نگارگري ايراني عصر طلايي فرش هند را رقم ميزنند. از ديگر ابتكارات هنرمندان هندي استفاده از قوسهاي نعل اسبي و طاق هاي افقي است و از ديگر موارد لازم به ذكر استفاده بجا و پر حجم از مجسمه هاي زيبا در اين معابد است.
عصر گوپتا(Gupta ) يعني قرون دوم تا چهارم ميلادي عصر طلايي هنر هند است و در ادامه شاهد تحولات عظيمي در هنر هند هستيم . از قرن دوازدهم به بعدتاثيرات تمدن اسلامي برهنر شروع مي شود . اوج اين تحولات در قرون 16-17 در دوره شاهان گوركاني ويا حكومت مغولان تيموري است . در اين زمينه بوجود آمدن سبك راجپوت (Rajput ) در نقاشي و سبك فرشبافي ايراني در هند ، ساخت بناي عظيم و زيباي تاج محل، بنايي با شكوه و مرمرين كه به دستور شاه جهان به عنوان مقبره همسرش ساخته شد ، از شاخصه هاي اين عصر هستند. البته اشکارا اين تحولات به كمك هنر مندان ايراني در دوره گوركاني به انجام مي رسد. ذكر فلسفه و استتيک و جهان بيني هنرمند هنر هندي از مجال اين مقاله خارج بوده و فرصتي ديگر را طلب مي نمايد.
شبه قاره هند به لحاظ جغرافيايي، فقط از جانب شمال به خشكي قاره آسيا وصل بوده و در كل در جنوب آسيا و شمال اقيانوس هند و جنوب غربي چين و شرق پاكستان ،590/287/3 كيلومتر وسعت دارد. از همين دروازه شمالي بود كه دو دوره هاي تاريخي مختلف تمدن هند رشد نمود و هم مورد تاخت و تاز مهاجمان و غارتگران فرهنگ و منابع طبيعي قرار گرفت. هنر هند را در كل هنري مذهبي و آييني و سرشار از تأثيرات طبيعت مي توان عرض يابي نمود. اين هنر قبل ازتاثيركشورهاي مغرب زمين در قرن 18، هنري كاملا در خدمت مذهب بود و خدايان آيين هاي مختلف از عناصر اصلي اين هنر است . مي توان گفت هيچ سرزميني به اندازه هند و آيين هاي و مسلك هاي مختلف مذهبي بهره نبرده است . هنرمند هندي با رعايت اصول و قواعد اصلي بومي ، بيشترين آثار هنري دنيا را به لحاظ تعدادآثار خلق شده داشته است.صادرات در هند چيز جديدي نيست وميان دربارهاي هندي وروم باستان روابط تجاري فراواني وجودداشته است ،که شامل بافته هاي مرغوب ،پارچه هاي نازک تورمانند معروف به "muslin" وپارچه هاي پنبه اي ، عاج ، ،سنگ هاي قيمتي و...بوده است .صادرات پارچه در هند براساس ثبتيات جغرافي دان يوناني استرابوStrabo (63ق.م تا 20 ب.م) ومنبعي نوشته شده در قرن اول ميلادي به نام Priplos ، گجرات را به عنوان يک مرکز مهم توليد وصادرات پارچه معرفي ميکنند.
يافته هاي موهنجو دارو تکنولوژي پيشرفته اي از رنگرزي دندانه اي را نشان ميدهد که از هزاره دوم قبل از ميلاد در هند شناخته شده بود.همچنين استفاده از چاپ قالبي در هند به 3000قبل از ميلاد برميگردد که مورخان، هند را خانه اصلي چاپ پارچه قلمداد کرده اند .صادرات پارچه به چين در چهارصده قبل از ميلاد محرز شده است (Robinson,Stuart- A history of printed textiles).
سلسله ادوار تمدن هند ( هنر در گذر زمان –هلن گاردنر)
« تاريخچه فرشبافي در هند »
تا قبل از نيمه اول قرن 16 ميلادي فرشبافي بصورت قالي هاي پرزدار در اين سرزمين تحت تسلط مغول رايج نبود( دليل آنرا مي توان هواي گرم حاري اين سرزمين و همين طور عدم وجود الزامات مصرفي و توليدي اين پديده دانست ) .
البته بر اساس نوشته هاي بودايي کف پوشهاي پشمي در شناخته شده بودند وبکار ميرفتند ومنابع مويد اين مورد درادبيات قرون ميانه هند کمياب نيستند. نوعي کفپوش بنام Dhurrie که اغلب توسط افراد مستمند به عنوان کفپوش بکار ميرفت هم اکنون در سراسر جهان شناخته شده واکنون به عنوان زيرانداز فرشهاي نفيس ويا تشک ها بکار ميرود . از اقسام معروف ان ميتوان به 'Jamkhana' از Navalgund (Karnataka) اشاره کرد که طرحهاي هندسي با خطوط حاشيه اي باريک دارندوبا نقوش گياهي در حاشيه و نقش يک حيوان ويا گل
در وسط تزئين شده اند .
.مردمان هيماشال Himachal و کشمير Kashmirاز پشم گوسفند ويا موي بز نمد توليد مي کنند که اغلب در مايه هاي رنگي کرم ديده ميشوندوپس از توليد با رنگهاي درخشان سوزن دوزي مي شوند. تزئينات آنان را اغلب خطوط راه راه راست خطي تشکيل داده ودر ابعاد متفاوتي توليد مي شوند .قالين هاي کشميري بسيار معروفتر ومشهورترند.تزئينات انها تحت نفوذ تزئينات شال هاي کشميري طراحي شده است . از جمله ساير بافته هاي هندي فرشهاي پنبه اي اگرا و ميرزاپور اوتارپرادش Agra & Mirzapur Uttar Pradesh)) و Warrangal از (Andhra Pradesh) ، فرشهاي پرز دار Walajpet (Tamil Nadu) وفرشهاي تبتي Darjeeling با نقشمايه هاي خاص اژدهايشان قابل ذکرند .
قالي بافي در هند شروعي بسيار ديرهنگام داشته و شواهد موجود نشان دهنده اين مسئله است كه ايجاد فرهنگ توليدي هنر- صنعت انواع فرشهاي منسوج از فلات ايران به هند منتقل گرديده است. در زمان حكومت تيموريان و سلجوقيان و در ادامه حكومت صفويه در ايران و در زمان حكومت سلسله پادشاهان گوركاني و يا پادشاهان مغول سرزمين هند اين هنر صنعت در هند رشد نمود. اين دوران شامل پنج دوره حکومت پادشاهي است :
1- بابر شاه (1530 ـ 1525)
2ـ همايون شاه (1555 ـ 1530)
3ـ اكبرشاه (1605 ـ 1556)
4ـ جهانگير شاه (1617 ـ 1605)
5ـ شاه جهان (1658 ـ 1628)
در اين دوره ها خواهيم ديد که چگونه هنر فرش بافي بعنوان يكي از هنرهاي وارداتي به هند قابل بررسي است . فرش هند هنوز هم از طرح هاي متنوع خاص هنرمندان ايراني بهره مي برد كه در مواردي بعد از گذشت زمان و با اندک تغييراتي که طراحان هندي اعمال کرده اند، مي توان بعضي از آنها را هندي و كشميري و ... ارزيابي كرد . البته بافته هاي روستايي از قبيل گليم و...از سلسله گوركانيان در اين سرزمين قابل بررسي است و وجود داشته است.
1ـ دوران پادشاهي بابر و همايون
اولين شاه اين سلسله بابر فردي ترك ـ مغول بود که همزمان با حكومت تيموريان در هرات در سال 1525 م برابر با 932 هـ.ق به هند حمله ور شد و در بهار سال 1526 م در جنگي معروف به جنگ پانيپات بر سلطان دهلي پيروز شد. اين سلسله را با نام موغال يا
مونگول نيز مي شاسند. در رابطه با فرش بافي در دوره بابر بايد گفت كه فرشها كاملاً ايراني بود و بيشتردر هرات بافته مي شد.سرسلسله گوركانيان يعني بابرشاه در سال 1530 م درگذشت و از اقدامات او مي توان ساخت باغات بزرگ در آسياي مركزي و كابل كه تداعي كننده باغهاي بهشتي بود، نام برد. اين باغات بعداً الهام بخش بافندگان فرش هندي و طراحان فرش در اين سرزمين بوده است . بابرشاه بسيار هنر دوست بود و با گردآوري نقاشي هاي مكتب هرات و از جمله آنها نقاشي هاي استاد بهزاد تصميم استفاده آنرا در فرش هند داشت. پسر بابر همايون عشق پدر را عملي نمود.
همايون كه با شورش هاي محلي بعد از مرگ پدر درگير بود در سال 1543 برابر با 950 هـ. ق به ايران گريخت و در دربار شاه طهماسب صفوي در قزوين پناهنده شد و در بازگشت از ايران به هند سوغات فرشبافي حرفه اي صفويان را به هند برد. به همراهي همايون طراحان و بافندگان حرفه اي به هند عظيمت نمودند تا به هنرمندان هندي اين هنر را بياموزند.
خصوصيات فرشهاي دوران همايون را مي توان به سرسبز بودن آنها و تجلي رنگ سبز بعنوان يك رنگ غالب نام برد و براي مثال در طرحهاي قاليچه اي ميتوان به قاليچه هاي سجاده اي در قرن 16 م0 نام برد كه با گلهايي بزرگ و طبيعتگرايانه تزئين شده با شكوفه هاي گل هميشه بهار در زمينه پر شده بود و در فرش ديگر يك گلدان بزرگ در زمينه و گلهاي زيبا در حاشيه نام برد. اين فرشها در رنگ بندي كاملاً ايراني اند.
2ـ اكبرشاه(1605 ـ 1556)
در دوره بعد يعني دوران پادشاهي اكبرشاه اولين دار هاي اختصاصي درباري در هند شكل گرفت و طراحي اين فرش ها را دو تن از شاگردان استاد بهزاد و سلطان محمد به نام هاي ميرسيدعلي و عبدالصمد هدايت مي كردند و مي كشيدند. اين دو طراح همراه همايون در سال 1544 به هند برده شدند.
اكبرشاه نيزدر مدت پادشاهي يعني سالهاي (1605 ـ 1556) به مدت 15 سال در ايران نزد شاه طهماسب صفوي در تبعيد به سر برد. اكبرشاه پسر بزرگ بابر بود و در اين دوران با توجه به هنردوست بودن و هنرمند بودن اكبرشاه بسيار درخشش داشت و براي پيشرفت فرشبافي زحمات زيادي از جانب هنرمندان و بافندگان ايراني كشيده شد. بيشتر فرشها در شهرهاي لاهور و اگره يا اگرا و فاتح پورسيگري توليد مي شده. در اين مورد ابوالفضل مورخ مي نويسد كه "اكبرشاه باعث شد كه در هند انواع مختلف قالي هاي مرغوب و خوش نقش با ظرافت بالا توليد گردد". شاهكارهاي بسياري بوجود مي آمد كه در كل از اين فرشها و نقوش آنهامشخص است كه فرش هند به شدت تحت تأثير نفوذ هنرمندان ايراني قرار داشته است.
به عنوان نمونه طرح قالي موزه بوستون داراي نقوش حيوانات اهلي و وحشي و اسطورهاي و افسانه اي است و بنظر ميرسد ا لهام گرفته شده از کار نگارگري ايراني در نيمه اول قرن17 ميلادي باشد كه توسط عبدالصمد در 1596 کشيده شده و مربوط به مرقع خمسه نظامي موجود درکتابخانه ملي لندن است که در ابعاد 5*8 فوت بافته شده است .
مقايسه متن فرش با نسخه مينياتور بخوبي نحوه تاثيرگيري از نقاشي در فرش رانشان ميدهد . فارغ از نفوذ اثرات تمايلات ناتوراليستي هندو ها در هر دو اثر و شمايلات وموجودات فرهنگ بومي منطقه زاويه ديد خاص نگارگري ايراني ،نحوه چرخش رنگها در سطح کار،و نحوه چيدمان پرسونژها در صحنه همگي ايراني اند.
در متن موتيفهاي گرفت وگير و شكار و اشكال مخصوص به هند شامل گاو وفيل واين نكه قابل توجه است كه در فرش ايران اين عناصر وجود ندارد ،اما با اينحال فرش همان فضاي شکارگاههاي ايرانيرا درما برمي انگيزد .انچه در اين جا جالب توجه است ،نحوه دروني کردن تاثيرات يک فرهنگ خارجي است وبنظر ميرسد که هندي ها هوشمندانه امکانات بصري نقاشي ايراني را با فضاي تمثيلي خود اميخته وبه نتايج جالبي در حوزه نقاشي وطراحي فرش رسيده اند. هر چند تاثيرات فرهنگ ايراني بسيار پررنگ است اما اين بيشتر به دليل نزديکي سنت هاي تصويري است که نمونه هاي ان را مي توان در غار هاي اجانتايي يافت .البته امروزه شاهد ان هستيم که همين فرايند در مورد ساير مناطق فرشبافي در هند صورت ميگيرد اما هيچگاه نتايج بدست امده اينگونه جذاب وتماشايي نشده اند.
3ـ جهانگير شاه (1617 ـ 1605)
سالهاي (1627 ـ 1605) چهارمين دوره توسط جهانگير آغاز گرديد و در دهه (1620) او به كشمير سفري داشت و گفته شده جهانگير بسيار به نقوش شرق ايران همانند هرات و كشمير و مشهد علاقه مند بود و شيفته گلهاي اين مناطق بود، شايد بصورت قاطع بشود گفت بهترين فرشهاي دوره مغول در هند در دوره جهانگير يعني قرن 17 م بوده است . نقوش فرشهاي اين دوره بسيار متين و زيبا بود و قطعاً برداشتي درست از فرشهاي شرقي ايران
بوده است. فرش هايي در زمينه بارنگ قرمز مايل به آبي كه با قرمز دانه رنگرزي مي شده است و با قرمز قهوه اي و حاشيه آبي. البته بسياري از اين فرشها به استناد به كتاب راهنمايي صنايع اسلامي و با توجه به نقش و رنگ ها و مخصوصاً بافت فقط منسوب به سلسله گوركاني است و اين در حالي است كه حتي فرشهايي كه با نام هند، اصفهان و هند هرات در اين كتاب نامگذاري شده است كاملاً ايراني هستند و در شرق ايران بافته شده اند.
4ـ شاه جهان (1658 ـ 1628)
درسلطنت شاه جهان رواج زياد عناصر گياهي را در شکوه وظرافت فراواني شاهد هستيم .شاه جهان پنجمين دوران پادشاهي مغول در هند را تاسيس کرد. فرزند جهانگير شاه يعني شاه جهان همان فردي بود كه دستور ساخت تاج محل را صادركرد. هنر فرش بافي در اين دوره در ادامه دوره قبل سرعت و كيفيت يافت و هزينه هاي درباري زيادي مختص اين كار در نظر گرفته شد. بسياري از فرشهاي بجامانده از اين دوران به کاخ مهارجه جيپور در امبر برميگرددکه در م1630کامل شد.فرشهاي توليد شده در ايندوران با متن قرمز رنگ ظاهرميشوند که مشخصه سبکي اين دوران هستند.
انواع تزئينات گل هاي داوودي سوسن سفيد زنبق گل صدتوماني ميخک صد پرو خشخاش در فرشها وتزئينات اين دوره مشهود هستند .در اين دوران تأثيرات نقوش اروپائيان در طراحي فرش نيز ديده مي شود. و از دو نمونه خوب شركت گيرد ارز و فرملين كه در موزه ويكتوريا آلبرت لندن هست مي توان ياد كرد.
اين فرش به سفارش روبرت بل(Robert Bell) به کارگاههاي سلطنتي لاهور در 1634سفارش داده شده است و در همان سال به عنوان هديه به شرکت گيلدرز داده شد. بل رئيس کمپاني گيلدرز ومدير کمپاني هند شرقي بود. ثبتيات کمپاني هند شرقي نشان ميدهد که فرش کجا وچگونه بافته شده است .اين فرش همچنان در مالکيت کمپاني هند شرقي است . فرشهاي دوران شاه جهان ، تا پايان قرن 18 م معروف به فرشهاي ملي فلورز (mille flours) معروف است و مشخصات خاص اين فرشها يك جفت سرو كه در طرفين سجاده است و شكوفه هاي بسيار در متن قالي است . اکنون محرز شده که اين قالي ها اقتباسي از فرشهاي فارس ايران است (نگاه کنيد به دستبافته هاي روستايي وعشايري فارس .سيروس پرهام )
از رنگ هايي كه به دوره شاه جهان فراگير شده يك نوع قرمز لاكي شديد و زيبا و عميق بود و در ظرافت نيز با رجشمارهايي بالا اين فرشها توليد مي شدند و نمونه آن فرشي ديگر در موزه متروپولين است با 2500 گره در اينچ مربع و در نمونه اي ديگرفرشي ابريشمي با 2552 گره درايچ مربع که در مجموعه التمن است. دوران شاهان مغول با شاه جهان به پايان نرسيد و تا سال 1740 م ادامه يافت و از جمله پادشاهان بعد از شاه جهان از اورنگ زيب مي توان نام برد ولي اوج دوران فرش و فرشبافي در هند همين دوران ذكر شده است.
«جغرافیای فرشبافی وروشها»
از مراكز مهم فرش بافي در دوران حكومت شاهان مغول مي توان به اگرا، احمدآباد ـ آمریتسار ـ آندرا پرادش ـ كلكته ـ كشمير ـ ميرزا پور ـ اورنگ آباد ـ بنارس ـ لاهور مي توان اشاره داشت و مثلا در اگرا كه يك شهر باستاني در شمال هندوستان و پايتخت امپراطوري مغول بود در سا لهاي 1619 م كارگاههاي متمركز داشته اند و يا احمدآباد كه مركز بافت قاليچه بوده است ولي اكنون مركز مهمي نيست و يا كشمير كه اكنون نيز فرشبافي در آن رايج است. اين مراكز بسيار در دوران مغول مهم و تاثير گذار بوده است.
دو ناحيه مهم بافندگي در هند نواحي اطراف واراناسي Varanasi در مرکز شرقي هند و نواحي اطراف جيپور Jaipurدر جنوب غرب دهلي .هردو انواع متنوعي از فرشهاي پشمي از کيفيت پايين تا انواع مرغوب را توليد ميکنند.علاوه برطرحهاي ايراني نقشهاي ابوسون و ساونري و تخت بافته هاي دهوري در نواحي نزديک واراناسي بافته مي شوند.درجيپورفرشها داراي تاروپود پنبه اي هستند.اغلب داراي تراکم 14/10(140گره بر اينچ مربع )هستند .درحالي که محصولات با تراکم 13/13درحال کاهش هستند اغلب تراکم ها را 9/9 تشکيل ميدهند . تراکم هاي 14/10و 13/13اغلب با طرحهاي ايراني و طرحهاي اروپايي ابوسون در تراکم هاي 9/9و با نقش گلهاي تک دررنگهاي ارام تولید می شوند .در واراناسي ابعاد در حدود 12*20فوت هستند تارو پود پنبه اي با کيفيت هاي بسيار پايين با کمتر از 40گره در اينچ مربع که در فرشهاي مرغوب اين ناحيه به 245گره رد اينچ ميرسد . قاليچه هاي تبتي با همان تکنيک ودر قيمتهاي ارزانتر در اين ناحيه توليد ميشوند- فرشهاي کمي به روش پرزدار کردن بافته هاي کتاني نيز توليد ميشوند.اين فرشها گره ندارند.واز طرحهاي ايراني چيني وفرانسوي در ساخت انها استفاده ميشود
بافندگان در جيپور طرحهاي متنوعي از نقوش گل دار توليد ميکنند(بخصوص ملهم از طرحهاي شيروان ). سرينگر Srinagarدر کشميردر شمال هند از مراکز توليد فرشهاي مرغوب ابريشمي با طرحهاي ايراني است . اما بحرانهاي سياسي ميان دولتهاي هند وپاکستان از رونق فرشبافي در سالهاي اخير در اين ناحيه کاسته است .امروز در فرشهاي هند حداقل طول پرز در فرشهاي کشميري در حدود 4/1اينچ ديده مشود وفرشهاي اوتارپرادش تا 8/7اينچ طول پرز دارند..
در شهر امريستار که قدمت چنداني در توليد زيراندازها ندارد ودرپاسخگويي به نيازهاي صادراتي ودر خواست هاي مصرف خانگي در نيمه دوم قرن 19 تبديل به يکي از مراکز فرشبافي در هند شده است ،بيشتر فرشهاي ارميستار در رنگهاي ارام توليد ميشوند ودر مقايسه با ساير فرشهاي هندي خواستار بيشتري يافته اند.
نمونه هايي از فرشهاي امريستار
بعد از دوره سلسله گوركانيان در قرن 17 ميلادي كمپاني هند شرقي توسط انگلستان در اين سرزمين بوجود آمد . اين كمپاني كلاً كالاهاي هندي را به اروپا معرفي مي كرد و در ابتد كار اين كمپاني انتقال ادويه به غرب بود كه بعدها تجارت بافته هاي كتاني و فرش را نيز بر عهده گرفت. اين محصل در نزد شاهزادگان اروپائي محبوبيت زيادي پيدا نمود. و تا اواخر قرن 19 اين محصول به مقدار بسيار كم و بعنوان هداياي ديپلماتيك به غرب منتقل مي شد. ولي در ادامه در قرن 20 ميلادي تعدادي زيادي از قالي هاي تجاري ارزان با طرح هاي اقتباس شده از ايران و تركمنستان در هند و پاكستان توليد شد و به كشورهاي اروپايي صادر شد. از قرون 16 ميلادي و قبل بر آن شال بافي هندي يكي از صنايع مرتبط با فرش مي باشد كه در مراكز آمريستار و ايالت كشمير توليد مي شد و اين توليد تا آخرين ربع قرن 19 م در همين دو استان وجود داشته است.
در هند امروز نمونه هاي خوبي از فرشهاي بزرگ پارچه سفارشي نيز توليد مي گردد واز جمله در سميرنا (Smyrna) و اوشاك (oushak) از اين مناطق مي باشند و همين طور هند در رديف كشورهاي مهم صادر كننده فرشهاي ابريشمي مي باشد. به لحاظ اندازه انواع سفارشات در فرش هند وجود دارد. اما بيشترين اندازه هاي رايج را قالي هاي 83/1 × 74/2 سانتي متر و 66/3 × 57/4 متر و قاليچه هاي (92 × 83/1 تا 22/1 × 14/2) متر تشکيل مي دهند .
به لحاظ رج شمار قاليچه هاي هندي و قالي هاي هندي اغلب بين 26 الي 30 رج بوده و 10% آنها بين 30 تا 40 رج نيزتوليد مي گردد. و گره بكار رفته بيشتر فارسي يا نامتقارن مي باشد. البته در دوران شاهان گوركاني بيشتر از گره تركي و نوعي از گره تركي كه به آن Nominal اطلاق مي شود، بكار مي رفته است. اين گره را در رج شمار بدين صورت نمايش مي دادند : توسط 2 عدد با يك خط فاصله مثلاً 52/7 كه عدد اول نشانگر تعداد پودها يا گره هاي افقي در يك سطح 9 اينچي كه به 10 قسمت مساوي تقسيم شده و عدد بعد نشانگر تارها يا گره هاي عمودي در همان سطح 9 اينچي ،كه بدين ترتيب مثلا عدد 52/7 معرف يك فرش با 70 پود در 9 اينچ يعني تقريبا 70 گره افقي و 104 = 2 × 52 گره در طول در 9 اينچ مربع خواه بود ،بنابراين رجشمار بدين صورت حساب مي شد كه عدد اول را در10 ضرب كرده و عدد دوم را در 2 ضرب نموده آنگاه حاصلضرب بر عدد81 تقسيم مي نمودندکه تعداد گره در يك اينچ مربع بدست مي آمد يعني بنابراين فرش با مشخصات 52/7 در هر اينچ مربع 90 گره خواهد داشت و بيشترين اعدادي كه معمول بوده است 30/4 ـ 40/5 ـ 52/7 ـ 60/9 ـ 60/12 بوده است.
از اين مبحث كه بگذريم در مورد رنگرزي و مواد اوليه مورد استفاده دراين هنر- صنعت،در هند بيشتر داخلي مي باشد و پشم بيشتر در استانهاي اوتارپرادش و راجستان توليد مي شود که بيش از نياز صنعت فرش بافي كشورهند است و بقيه مواد اوليه شامل ،كرك و پشم از زلاندنو و استراليا وارد مي شود. در موارد بسياري نمونه هاي نخ هاي ريسيده شده از كيفيت پاييني برخوردار است و از نخ دستريس نيز در نمونه هايي استفاده مي كنند. پنبه نيز از اقلام توليد داخل بوده و سابقه هزاران ساله در هنر منسوجات هندي دارد ولي اكنون كفاف توليد داخلي را نداشته و بنابراين وا رداتي است .
صنعت رنگرزي نيز اين كشور سابقه طولاني دارد و رنگ هاي طبيعي بسيار زيادي توليد مي شده است و رنگ هاي قالي هاي قديمي گياهي و در حال حاضر اغلب صنعتي است.
در راستاي طراحي در حال حاضر بيشتر از نقشه هاي ايراني، چيني، فرانسوي، تركمني، مراكشي و نمونه هايي از طرح هاي محلي كشميراستفاده مي نمايد. نمونه هاي بسياري از طرح هاي مناطق همدان، ساروق، كاشان، تبريز، اصفهان، خراسان ايران در هند استفاده ميگردد. البته در بعضي از نقوش طرح هاي ايراني و فرانسوي و ... از موقعيت هاي هندي مخصوص به خودشان مثل پرنده هاي هندي و گل هاي بزرگ هندي بصورت تركيبي استفاده مي گردد. طرحهاي فرش هندي اغلب بوسيله طراحان از يک عکس يا تصوير فرستاده شده تهيه ميشوند .در کشمير طرحها برروي کاغذ هاي شطرنجي طراحي ميشوند.
از كل فرشهاي محلي توليد شده در هند مي توان به چند نمونه خوب اشاره كرد :
فرشهاي كشمير غالباً قاليچه با گلهاي بزرگ و رنگ هايي كه زرد هندي در آن بارزتر است.به طور ميانگين فرشهاي کشميري 324گره در اينچ مربع تراکم دارند .امريستار Amritsar اگرا Agra جيپور Jaipur وگواليور Gwalior از توليد کنندگان محصولات مرغوب هند هستند. روشي که توسط بافندگان کشمير وامريستار دنبال ميشود تاليم نام دارد'Talim' که تجربه زمان ومهارت زيادي ميطلبد.يک چارت کد شده رنگ شماره گره هايي رانشان ميدهند که قرار است با ان رنگ بافته شوند.استاد کار شمارههاراباصداي بلند براي بافندگان خود ميخواند.رنگهاوشماره گرههايي که بايد بافته شوند با نشانه هايي نشان داده ميشوند.
وارانگال Warangal والورو Eluruدر اندراپرادش ازجمله قديميترين توليد کنندگان فرش درهند هستند. به طرز شگفت انگيزي 90درصد توليدات فرش کشور از کمربند ميرزاپور-بهادوهي در اوتار پرادش Mirzapur-Bhadohi هستند. سنت فرشبافي در اين کمربند که بزرگترين تمرکز بافندگان را در هند تشکيل ميدهد که حدود 400سال قدمت دارد. محصولات اين ناحيه عموما در سطح کيفي متوسط وپايين قرار دارند. اخيرا محصولات اين ناحيه اندکي رشد رد کيفيت را نشان ميدهد. بيش از 90000دار در اين صنعت بکار گرفته شده وبيش از 500000نفر مشغول به بافت وفعاليت در ساير مشاغل مرتبط به ان هستند. نواحي کوهستاني بمانند لاداخ Ladakhدارجيلينگ Darjeeling سيکيم Sikkim مانيپور Manipurواروناشال پرادش Pradesh Arunachal روشهاي ويژه توليدي خود رادارند.در اين مناطق پشم خالص در رنگ هاي تابان بکارميروند که با نقوش اژدها شير برفي و نقوش استريليزه داوودي ولوتوس (نيلوفر ابي) تزئین یافته اند.
صنعت فرش که به صادرات جهت گيري شده ميرود که جايگاه سومين توليد کننده فرش جهان را بخود اختصاص دهد.المان امريکا بريتانياي کبيراستراليا وکانادا مهمترين خريدادران فرش هند هستند.
آگرا فرشهايي با پرزهاي بلند و رجشمار پايين كه در آن از رنگهاي آبي، سبز، قهوه اي استفاده مي شود.بسياري از فرشهاي مرغوب اگرا مربوط به قرن 19م هستندکه در کارگاههاي تجاري وزندانها توليد ميشوند.بعضي از زنداني ها پس از اموزش به بافندگان فرشهاي مرغوب تبديل ميشوند.انها در زندانها از روي نمونهايي که به زندانها قرض داده شده اند نمونه هاي خود را ميبافندو يا از روي تصاوير .بسياري از اين فرشها به سفارش دولت
وسازمانهاي دولتي است .
نمونه هايي از فرشهاي ا گرا
تنها ابزار مورد استفاده بافندگان چاقويي باشکل خاص به اسم چهورا'chhura'وشانه اي از اهن وچوب به اسم پنجه panja ويک قيچي است است .معمولا چها ويا پنج بافنده برروي يک دار کار ميکنند.اغلب پسرهاي جوان هستند که تحت نظارت يک سرپرست روي يک دار کارميکنند.دراغاز به شکل يک کپي از کارهاي ايراني بو که به تدريج شکل هندي بخود گرفت .در توليدات امروزه پرز فرشها کمي کمتر از 4/1اينچ درفرشهاي کشميرويا در حدود 8/7اينچ در فرشهاي Indo-Berber توليد شده در اوتار پرادش هستند.نقشمايه ها تنوعي از ايران اسياي مرکزي افغاني ترک چيني مراکشي وفرانسوي دارند.نقشمايه هاي هندي هم همچنان به زندگي خود ادامه ميدهند.فرشهاي کشميري تراکمي درحدود 324گره بر اينچ دارند.
وارانگال Warangal و الورو Eluruدر اندرا پرادش از جمله قديمي ترين مراکز فرشبافي هند هستند.
امروزه هند را يكي از بزرگترين صادركنندگان فرش در دنيا تقسيم بندي مي كنند كه بدليل ارزان بودن مواد اوليه و پائين بودن قيمت كارگر و در كل در اين قسمت سياست هاي بسيار مناسبي پايه گذاري شده است اما بايد اين مسئله را خاطر نشان كرد كه تمام استانداردهاي بين المللي به لحاظ كيفيت و توليد محصولات آنتيك و خاص هنوز در دست ايرانيان است.
هنر باستاني خاور نزدیک و هند
*بر اساس تحقیقات باستان شناسان،زمان وقوع تحول عظیم تاریخی «تمدن» در حدود 7000سال پیش از میلاد و در خاور نزدیک و میانه صورت گرفته است.
*تاریخ هنر باستانی شرق،با بین النهرین اغاز می شود(نه با مصر)
*ابداع و پیدایش خط در بین النهرین (و صدها سال زودتر از مصر)صورت گرفت.
*منظور از تمدن بین النهرین،تمدنهای اقدامی نظیر «سومر»،«اکد»،«بابل»و«اشور»است.
*خصوصیات هنر پیکره سازی سومری،وجود چشم های بزرگ است و این خصوصیت در پیکره های به دست امده از«تل اسمر»و«وارکا» به خوبی دیده می شود.
*شغل اصلی و اولیه سومریان،کشاورزی بوده است.
*پیکره های سومریان،اکثرآ نیمرخ هستند اما چشم ها تمام رخ و بزرگ می باشند.
*اکدیان از نژاد سامی بودند.
*اولین حاکم اکدیان«سارگون»بود.
*«نارام سین»فرزند سارکون بود و پس از او به حکومت رسید و خود را«پادشاه جهان» می دانست و ساکنان شهرها،بردگان او خوانده می شدند.
*وجه مشترک همه هنرهای بین النهرین،وحدت شکلهای طبیعی و غیر طبیعی است.
*سرپوش شاخدار «نارام سین»که در لوح پیروزی «نارام سین»روی سر دارد،نشانه «الوهیت پادشاه»است.
*مهمترین پادشاه سومر جدید،گوده(گودا) نام داشت و از بیست مجسمه سنگی بر جای مانده است.
*پادشاه قدرتمند بابل،«حمورابی» نام داشت.او مشهورترین پادشاه در تاریخ بین النهرین به شمار می رود.کار مهم او،تلاش برای وضع قانون بود و اولین کسی بود که در این زمینه به موفقیت رسید.می گویند «قانون حمورابی»یا «لوح حمورابی» قدیمی ترین قانون مدون دنیاست.(سنگ نوشته ای روی یک سنگ سیاه است).
*سومریان در جنوب بین النهرین و اشوریان در شمال ان زندگی می کردند.
*هنر اشور،اساسآ هنر کنده کاری روی سنگ و نقش برجسته است.
*هنر اشوریان در عین خشکی و قراردادی بودن،قدرت توصیفی و روایتی فراوان داشت (روایتگر بود)
*در هنر اشور،برای القاء دوری و نزدیکی در پیکره ها،پیکره ها را روی هم انداخته اند.
*مصریان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و معتقد بودند که از لحظه تولد انسان،یک «خود»دیگر نیز با او همراه می شود.این خود که«کا»نام داشت،پس از مرگ انسان نیز به حیات خود ادامه می داد.به همین دلیل به مومیایی کردن مردگان می پرداختند و همراه بدن مومیایی شده،اشامیدنی،لباس و وسایل زندگی قرار می دادند(به همین دلیل به هنر مصریان باستان،«هنر دنیای مردگان»می گویند)
*در تندیس های ساخته شده مصری،باید شباهت بین تندیس و چهره متوفی وجود می داشت.شباهت چهره مهمترین مسئله ای بود که تندیس ساز باید در نظر می گرفت.استحکام هم شرط بود.پس باید تندیس از سنگ تراشیده می شد.
*نقش ترکیبی دو گیاه بومی مصر(لوتوس و پاپیروس)علامت اتحاد مصر علیا و مصر سفلی است.
*نقاشی دیواری«غازهای مدوم»مربوط به تمدن مصر باستان است.اید نقاشی،حالت طبیعت گرایانه دارد.
*نخستین تمدن عمده هند،در حوالی مناطق شمالی رود سند،در هزاره سوم پیش از میلاد تشکیل شد.
*شهرهای «موهنجودارو» و «هاپرا»،خاستگاه اصلی تمدن هند بوده اند.
*مهرهای حکاکی شده سنگی پیدا شده از موهنجو دارو،تداخل هنر هند و خاور نزدیک را نشان می دهند.نقش چهارپایان و پیکر نشسته انسان سه کله در حال حرکت ایین یوگاروی بعضی از این مهرها دیده می شود.
*در سده ششم پیش از میلاد دو ایین عمده و بزرگ در هندوستان شکل گرفت:بودا و برهمن(برهما)
*اولین نشانه های مربوط به ایین بودایی در هنر هنر را در سرستونی می بینیم،که به دستور «امپراتور اشوکا»ساخته شده بود.همه شکلهای کنده شده این سرستون تمثیلی هستند جرخ،علامت دور زندگی،مرگ و تولد دوباره است و در اینجا یاداور پیامی است،که بودا درباره «چرخاندن چرخ قانون»داده است.
*در سرستون امپراتور اشوکا،مجموعه چهار شیر(چهار ربع دایره)و چرخ(که از نمادهای باستانی خورشید مایه گرفته است)،معنایی از عالم وجود را بیان می کند.شیرها اگرچه معانی دیگری نیز می توانند داشته باشند،اما در این سر ستون،نشانگر «بودا»هستند.
*در سال 327 پیش از میلاد لشکریان اسکندر مقدونی هنر را به اشغال خود در اوردند و با انکه تسلط یوناینان طولانی نبود،اما موجبات نفوذ فرهنگ باستانی مغرب زمین را در هند فراهم کرد.
*قدیمی ترین نشانه های نقاشی هندی دیوار نگاره های عبادتگاه «اجانتا»است،که تاریخ یکی از انها حداکثر به سده اول پیش از میلاد بر می گردد.ولی نقاشیهای غارهای دیگر متعلق به سده های پنجم و ششم میلادی هستند.
*دیوار نگاره های عبادتگاه اجانتا،گویای عظمت و ارامش هنر دوره ای بوده،که به «عصر طلایی گوپتا»معروف است.
*بعضی از تندیس های هند در تمدن موهونجودارو تاثیرات هنر منطقه بین النهرین را منعکس می کنند.
*مهره های حکاکی شده سنگی به دست امده ار بین النهرین،تداخل عناصر هنرمندی و خاور نزدیک را به نمایش می گذارند.
*نقاشیهای دیواری«آاجانتا» در مجموع با اینکه مفاهیم بودایی را نشان می دهند،ولی به علت خصوصیت دنیوی پیکره ها،منعکس کننده یک هنر درباری و با شکوه نیز هستند.
محدودة جغرافيائي هند باستان :
هندباستان به هندكنوني،پاكستان وبنگلادش،گفته مي شد.
چگونگي شكل گيري شبه قارة هند:
درچند ميليون سال پيش تغييرات وتحولاتي درلايه هاي دروني زمين بوقوع پيوست وباعث شد كه صفحه هاي شبه قارة هندكنوني ازجايگاه خودكه احتمالاً شرق قارة آفريقا بوده جداشده وطي هزاران سال به طرف شمال وجايگاه فعلي حركت نمايد.وبابرخورد نمودن دوصفحه بايكديگرحركت افقي آنهابه حركت عمودي(حركت روبه بالا) تبديل شودودرشمال هند كنوني رشته كوهاي هيماليا را بوجود بياورد.
وضعيت جغرافيائي :
اين سرزمين از شمال به رشته كوهاي هيماليا با قله هاي پوشيده از برف ازشمال شرقي به تبت وچين ازشمال غربي افغانستان ازجنوب به سيلان واقيانوس هندازشرق به خليج بنگال وازغرب به درياي عرب محدود مي شد.
تنها مسيرصعب العبوروپرپيچ وخمي (تنگه خيبر) ازميان رشته كوه هاي هندوكش درشمال غربي وجوددارد كه به مهاجران آسياي مركزي واقوام باستاني اجازه مي دادكه ازسمت شمال غربي وارداين سرزمين شوند.وكساني كه ازاين منطقه وارد هندوستان مي شدند باوجود دشتهاي پهناورودره هاورودخانه هايي كه ازكوه هاي شمالي سرچشمه گرفته وبه طرف جنوب جاري بودندوسرسبزي وحاصلخيزي آن وپوشش جنگلي مناسب آنجارا براي اقامت برمي گزيدند. بلندي رشته كوهاي هيماليا وهندوكش مانع مي شدكه ابرهاي باران زائي كه از دو طرف ( مديترانه وجنوب)ازاين مناطق عبوركننددرنتيجه باعث بارندگي زيادوسرسبزي دراين مناطق مي شد و ماوراي اين دومطقه را بيايانهاي خشك وكوير فراگيرد. و اين مناطق سرسبز به مناطقي مناسب جهت اقامت و پرورش احشام (گاو،بز) تبديل شود.
هلن گارنر هند را به سه منطقه تقسيم نموده است :
1. منطقة شمالي ورشته كوه هيماليا (خانة برف) كه درتاريخ وفرهنگ هند جايگاه خدايان محسوب مي شود.
2. مناطق شمال غربي رود گنگ.
3. مناطق جنوبي وفلات دكن.
رودهاي مهم هند :
1- رود سند.2- رود گنگ. 3- رودبراهماپوترا.
لازم به ذكر است كه رود سند ازتركيب 5 ريزآبه تشكيل شده است :
1- بيز 2- سوتلج 3- راوي 4- چناب 5- جهلم.
اولين تمدنهاي هند باستان :
درشمال غربي هندودرمنطقة بلوچستان پاكستان كنوني دوتمدن معروف به نامهاي هاراپاوموهنجودارو پديدار شد.ساكنين اين مناطق اولين كساني بودندكه مساكن خودرابه علت بارندگي هاي زيادبا استفاده ازخشت پخته شده وآجرمي ساختند و به سفالگري و پرورش احشام بپردازندواز ابزارهاي سنگي واستخواني استفاده نمايند .
دراين منطقه تمدن وشهرنشيني و جمعيت رشد نمايد و به مرور زمان و به دلايل مختلف (هجوم اقوام ديگرو مهاجرت) ازشمال به سمت جنوب منتقل شده و منطقة جنوبي محل انباشت فرهنگ ها و جمعيت قرارگيرد. در سال326 پس از ميلاد اسكندرمقدوني پس ازشكست هخامنشيان وفتح ايران به مناطق هندكه تحت تأثيرفرهنگ ايراني بود هجوم نموده و آنجا را نيز فتح نمايد و همانطوركه درايران سلسله سلوكيان بنا نهاده شد در منطقة هندوستان هم حكومتي به نام باختري تأسيس نمود.هندوستان دردوره هاي مختلف موردهجوم حكومتهاي ديگر قرار گرفت ازجمله سلطان محمودغزنوي كه به هندوستان لشگركشي وآنجارافتح نمودوتمامي معابدآن را مورد غارت قرار داد و از اين روايرانيان چهرة خوبي در تاريخ هندوها ندارند.
باستان شناسي هند :
دورة پارينه سنگي :
يكي از مهمترين اصول درباستان شناسي گاهنگاري است وازدوبُعد مورد بررسي قرار مي گيرد: 1- بُعد زماني 2- بُعد مكاني.
يكي ازبهترين راههاي گاهنگاري زيستي وزمين شناسي است.كه اساساً يكي ازمناطق مهم باستاني هنددر تراسها وآبرفتهاي منطقه اي درشمال غرب ودرمنطقة كوهپايه اي هيماليا ،پنجاب شرقي وغربي ودرة سوآن است.ملاك تاريخ گذاري تاريخ تمدن هند براساس صنعت سوآن است.كه اين صنعت ،ساخت ابزارهاي سنگي قلوه سنگي خشن مي باشد.اين ابزارها به دورة دوم يخچالها (ميندل رس )mindelriss دردورة زماني 6500 – 3500 قرار دارد.كه اين دربستر خاك losseآبرفتي شكل مي گيرد.فرق بين ابزار عصر سوآن وپيش از سوآن وجود دارد.قلوه سنگهاي پيش ازسوآن با لبه هاي بريده وزاوية برش آن 120- 100 درجه است .اما در دورة سوآن زاوية برش بين 60- 45 درجه است.
پارينه سنگي مياني :
انسان در طول 500 سال مدت اقامت در هندوستان تقريباً در تمامي نقاط هندوستان پخش شده است. در مناطق شمال وشمال غربي پراكندگي نسبت به جنوب بيشتر است. ونسبت به دورة پارينه سنگي در هندوستان كاوش اساسي صورت نگرفته است وفقط در يك منطقه به نام بهينتبكا كاوش شده است اما گزارش اين كاوش انتشار نيافته است . اكثرمحوطه هاي باستاني دورة پارينه سنگي در مناطق روباز ومناطق رسوبي ورودخانه اي خصوصاً دررودخانه هاي شمال هندوستان ودرمنطقه جنوبي فلات دكن ودرحاشيه منطقة بياباني وصحراي تار درايالت راجستان وجوددارد.
بيابان تار :
تنها رودخانه اي كه ازآن عبور مي كند lonly نام دارد. اين رودخانه فصلي مي باشد.در اين منطقه دودرياچه به نامهاي هوكرا وبهاري داني قراردارد. اين نشان دهندة اين بود كه انسان دورة پارينه سنگي در منطقه اي مناسب همراه با اين منطقه داراي هوايي خشك وشن هاي روان بوده اما بعداز آن بارندگي زياد وداراي شرايط آب وهوايي مناسب مي شود. اما از 300 سال پيش تا1800 نقطة عطف تاريخي هندوستان محسوب مي شود.وازاين تاريخ (1800) به بعدآب وهواي اين منطقه روبه خشكي وخشكسالي مي رود.وباعث ازبين رفتن اين تمدن بزرگ مي شود. (ودركل بيشترين آثاردوران پارينه سنگي هنددرمناطق صحراي تاروبه شكل روبازورسوبي رودخانه اي و دربستر رودخانه هاي هوكرا وبهارداني وحواشي آن كشف شده است.(صحراي تار جزءحوزة جغرافيايي رود سند قرار مي گيرد).
لاس بلا :
منطقه اي كه دربلندي هاي آهكي رسوبي وداراي سنگهاي چخماقي مي باشد. وجود سنگهاي چخماقي ازآن جهت داراي اهميت است كه يكي از مناسب ترين وارزشمندترين سنگهابراي ساخت ابزار مورد استفاده وحتي مبادله تجاري انجام مي شده است.
منطقة جغرافيايي اوترپراوش :
اين منطقه درناحية رودخانة گنگ وجود دارددر اين محدوده دو رودخانه به نامهاي سون وبلان وجوددارد. در ساحل درياي عرب ودرمحلي كه رودسند به آنجا مي ريزد براساس آثار وابزاري كه يافت شده مشخص است كه اين آثار متعلق به دورة پارينه سنگي ميانه مي باشد.
تپه هاي پوتوار:
درمنطقة شمالي كوه هاي هيماليا ودرجايي كه رودخانة سوآن ازآنجا مي گذردبرروي تپه هايي به نام پوتوار آثار دوران پارينه سنگي جديدوميانه وجوددارد.
پناهگاه سنگي سانقااو:
بين رودهاي سندوآمودريا ومنطقة افغانستان يك سري غارها وپناهگاههاي پارينه سنگي داريم كه مهمترين آنها پناهگاه سنگي سانقااو مي باشد.
فلات دشت نور افغانستان:
درفلات افغانستان درساحل درياچة نمكي يكسري محوطه هاي باستاني سرباز وجود دارد كه متعلق به دوران پارينه سنگي مي باشند.
دورةپارينه سنگي جديد :
منطقة پوتوار پنجاب درنزديكي رودخانة سوآن آثاري از دورة پارينه سنگي جديدوجود دارد اين منطقة روباز ريوات نام دارد كه براساس حفاري هاي انجام شده محلهاي استقرارموقتي مربوط به 40هزار سال پيش شناسائي شده ودراين حفاري ها ابزاري از قبيل سنگ هاي مادر وتيغه هاي سنگي كشف شد.
غار سان قائو:
دراين غارآثار از12دوره وجود دارد كه 10 تاي قديمي آن مربوط به دورة پارينه سنگي ميانه وجديد مي باشد . كه درآن از صنعت موسترين استفاده شده است.
غار قره كمر:
آثار اين غار متعلق به دورة پارينه سنگي ميانه وجديد مي باشد.
دورة نوسنگي :
تاريخ اين دوره هزارة 6 پيش ازتاريخ ودورة مس سنگي مي باشد. بعد از يك دورة 18 هزارسالة يخبندان دورة گرمي به نام هولوسن سراسرجهان رافرامي گيرد و باعث دگرگوني در زندگي انسانهاي آن دوره مي شود.در اين دوره است كه انسان اوليه گياهان وحيوانات را اهلي مي كند با گندم، جو، حبوبات و سايرمنابع غذائي آشنا مي شود و به پرورش حيوانات روي مي آورد. دراين دوره جمع آوري غذا و ذخيره سازي غذا باعث يكجا نشيني شده و اين يك جا نشيني باعث ازدياد جمعيت مي شود. و اتفاق جديد ديگري كه در اين دوره رخ مي دهداقتصاد توليدي معيشتي بود. كه دراين دوره پس ازاهلي كردن وپرورش حيوانات ازشيروساير فراورده هاي آن شيوة جديدي دراقتصادمعيشتي ابداع كردند.
تاپيش ازدورة نوسنگي هرچيزي كه توليد مي شد درارتباط با نياز بود.توليد سفال درارتباط با ذخيره سازي غذا انجام مي شد. ويكي ديگرازاتفاقات مهم اين دوره بوجودآمدن شيوة تقسيم كاربود.
براي ساخت سابقة تاريخي هند باستان از ساختارهاي زمين شناسي استفاده مي شود.كه همراه با تغييرات آب وهوايي شديدي مي باشد.(ساخت خانه استفاده از گياهان واهلي نمودن حيوانات)،اين تغييرات اقليمي درآغاز نوسنگي وهمزمان با پايان عصر پلئوسيسن بود. در اين دوره انسان راست قامت و هوشمند(هموهابليزها) وتمامي انواع انسان شكل مي گيرد.آخرين عصر يخبندان بزرگ در 18هزار سال پيش انجام مي شود و بعد از اين اتفاق بزرگ زمين وارد يك دورة آب وهواي گرم تري مي شود. دراين دوره گياهان مختلفي رشد نموده ومنابع غذايي بيشتري شكل مي گيردومناطقي كه داراي پوشش جنگلي انبوه بوده از بين رفته وياحجم آنها كمتر مي شود.
دست آوردهاي دورة نوسنگي :
1. تغييراقتصادمعيشتي غيرتوليدي به اقتصاد معيشتي توليدي : دراين دوره اقتصاد معيشتي غيرتوليدي (جمع آوري آذوقه وذخيره سازي واستفاده ازآنها)جاي خودرابه اقتصا معيشتي توليدي داد.به اين شكل كه انسان يكجا نشيني را اختيار نمود وبا اين يكجانشيني به ساخت خانه هاي دائمي اقدام نمود به اهلي نمودن حيوانات (بز) وكشت گياهان روي آورد و براي ذخيره سازي محصولات خود انبارهاي دائمي ايجاد نمود و با افزايش محصولات خود، مازاد آن راداد و ستد و به تجارت روي آورد. ودر اين دوره اتفاق مهمي كه رُخ مي دهدتغيير استفاده از طبيعت به سمت توليد فرآورده هاي طبيعي،پناهگاه هاي طبيعي واستفاده از دام وتوليد فرآورده هاي دامي(شير وغيره)است.
هنر : هنر د راين دوره تفاوت جزئي با دوره هاي قبلي داشته است. استفاده از نقاشي هاي غاري قبل از شكار به منظورتسخيركردن روح حيوان شكارشونده كه بعدها اين هنر از جنبة اعتقادي خارج شده و با قرارگرفتن آن بر روي سفال جنبة هنري زيباي ديگري تبديل مي شود.
3. تقسيم كار : اين دوره وبعد ازآن يك تقسيم كار كلي ايجادمي شود وجامعة انساني در اين دوره بر دو دسته تقسيم مي شوند :1- كشاورزان. 2- دامداران. كه معمولاً كشاورزان يكجا نشيني ودامداران به جهت تغذيه دام هاي خودشيوة كوچ نشيني رادر پيش گرفتند.كه در اين روند كوچ مقطعي ومنطقه اي به صورت فصلي و6 ماهه انجام مي شد.
نوسنگي منطقة هندوستان :
به طور كلي نوسنگي شبه قارة هند به سه منطقه :
1- مناطق شمالي : شامل سوات - دير كوت - ساري كولا.
2- مناطق مركزي : شامل جليل پور -گيلي گل محمد - گوملا.
3- مناطق جنوبي : شامل مهرگاره.
تقسيم مي شوند.
كشمير : در حوزة كشمير كه در شمال غرب هندوستان ودر شمال رود سند قرار دارد چندين محوطه باستاني بدست آمده كه دردومحوطة آن ( بوزراهوم – گوگلان)كاوش اساسي ورسمي صورت گرفته است.
بورزاهوم : به طوركلي داراي سه دورة فرهنگي مي باشد:
1. دورة AI - از 2850 – 3000 :
نوسنگي بدون سفال(جمع آوري غذا،كشاورزي هردوبا هم انجام مي شود).آغاز دورة اهلي كردن حيوانات.
زندگي درگودالهاي مدورومستطيلي باورودي شاخ وبرگ(كف اين گودالها راكوبيده وباگل اُخرا فرش مي نمودند.
2. دورة BI – از 2550 – 2850 :
در اين دوره حيوانات اهلي شده ،حبوبات(گندم وجو)اهلي شده،استفاده از حيوانات اهلي نسبت به حيوانات وحشي بيشتر شده(برحسب استخوانهاي كشف شده)،ابزارهاي جديدي(چنگك ماهيگيري،سوزن، درفش، سرتيراستخواني،شياركن،اسكنه،تيشة سنگي)دراختيارسيستم معيشتي قرارمي گيرد،37 گودال واتاقك وانواع انبارمخصوص آذوقه يافت شده،سفالهاي دست سازدر سه نوع: 1- خاكستري خشن 2- خاكستري ظريف 3- قرمز.
3. دورة CI - از 1700 – 2550 :
تغييرات اساسي نسبت به دوره هاي قبل دارد،گودالهاي محل زندگي صاف، وبرروي آن كلبه ها ساخته شده،برخي ازظروف اين دوره چرخ سازوبرخي ديگرمنقوش است،سفال خاكستري براق ازلحاظ فرم بيشتر آنها سبوهاي كروي باگردن بلند،بشقاب باپاية بلند مجوف (توخالي) ، كاسه وقدح.وتكه هاي مس پيدا شده كه نشان دهندة ارتباط تجاري (چون در محل ساخته نشده وبه علت عدم وجوب برتر ذوب فلز).
همراه بعضي از اجساد تدفيني اشياء وجود داشته است كه نشان دهندة اعتقاد به جهان پس از مرگ است . و در برخي از قبور اين دوره هم ممكن است چيزي نباشد . لزوماً وجود اشياء در قبور نمي تواند نشان دهندة ساختار اجتماعي جامعه باشد.اشيائي كه در درون قبرها وجود داشت بين زن و مرد و سايرآدمهاي آن جامعه فرقي نداشت. بعضي از جمجمه ها داراي سوراخ هستندكه علت آن مشخص نيست، بعضي از حيوانات (سگ) قبل از مرگ قرباني شده اند، منطقة بورزاهوم ارتباط فرهنگي با منطقة ساري كولا در شمال هند دارد.
مهرگاره : دشت كچي : يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني پيش از تاريخ قارة هندوستان است.
درمنطقه سركلاي واقع شده است كه از يك طرف به كوهستانهاي كرتال وسليمان واز شرق به دشت و در قسمت بالاي آن آسياي مركزي وافغانستان واز جنوب به دشتها وفلات ختم مي شود.واز طرف غرب به منطقة بلوچستان ودشتهاي خشك منتهي مي شود.
مهرگاره ازنظر موقعيت جغرافيايي: درمسير فلات مرتفع آسياي مركزي (افغانستان،تركمنستان ...)ودشتهاي رسوبي سندواقع شده است.مهرگاره دردشتي به نام كچي واقع شده است. منطقة كچي گذرگاهي است بين دو اقليم باز و محيط جداگانه ازيك طرف به سرزمينهاي خشك داخلي بلوچستان ،افغانستان وايران واز سوي ديگر به دشتهاي وسيع رودخانه هاي سندوگنگ.مهرگاره يكي ازمهمترين فرهنگهاي پيش ازفرهنگ سندي هاراپايي دارد. اين محوطه كنار رودخانة پولان قرار گرفته وتوسط فرانسويان حفاري شده است.مهرگاره از دو جهت حائز اهميت است :
تسلسل فرهنگي از نوسنگي تا شهر نشيني.
ارتباطات فرا منطقه اي با ايران وبين النهرين.
آثار فرهنگي مهرگاره از وسعت ومحدودة چند هكتاري بدست آمده وهر دورة آن درنقطة خاصي قرار دارد.
دورةI از MR3 : مربوط به 7 هزار سال پيش از ميلاداست.دورة نوسنگي بدون سفال در عين حال جمع آوري و ذخيره سازي غذا به اهلي كردن حيوانات وكشاورزي اشتغال داشته اند.
معماري : اتاقهاي مستطيل شكلي ازخشت وجود داردكف آن داراي پوشش حصيري مي باشد.
دورةII ازMR4 : اين دوره به دو دوره BII-AII تقسيم مي شود.
دورةAII : از5000 – 6000 مي باشد. اين دورة با آغاز پيدايش سفال با شاموت كاه خرد شده داراي لعاب قرمز وپايان عصر شكار ورزي وجمع آوري غذا وشروع كشاورزي ودامداري همراه بوده است.
دورةBII : از 4000- 5000 مي باشد. از نظر كلي شبيه دورة قبل است وتنها چيز متغيرآن كشف قطعاتي از مس وفلزات مسي چكش كاري شده است.ازلحاظ معماري در دورةII سيلوهايي به همراه دانه هاي جو،عاج فيل و سفال خشن كشف شده است.
MR3 : آثار اين دوره نشان دهندة توليد انبوه سفال،افزايش جمعيت وفعاليتهاي صنعتي مي باشد.دستيابي به صنعت ذوب فلز نشان دهندة پيچيدگي سازمان اقتصادي در جامعه است. در اين دوره( 2500 – 400) از لحاظ معماري انبارهاي پيشرفته وپيچيده تري را داريم.
دوره هاي VII - V در MR1 : مربوط به نيمة هزارة سوم به بعد مي باشد.
اقتصاد معيشتي مهرگاره : اهميت بقاياي استخوانهاي جانوري مهرگاره به اين دليل است كه مراحل گذر از سيستم مبتني بر زندگي ،شكارو كوچ رَوي به سيستم مبتني بر اقتصاد توليدي (دامپروري وكشاورزي) نشان مي دهد:
1- در نوسنگي بدون سفال دورة I : شكار مبتني برحيوانات بزرگ ، وبيشتر گونه هاي وحشي ، بز، گوسفند ، گاو، ومخصوصاً غزال هستند. علاوه براين موجودات:گوزن،چيتا،خوك وحشي وفيل را نيزشكار مي كردند.
2- درنوسنگي با سفال :تعداداستخوان هاي غذاكم مي شودوگاوكوهان دارهندي،گوسفند،وبزبيشترمي شود. در اين دوره نگهداري واهلي سازي حيوانات كوچك جثه(بز،گوسفند)آغازمي شود.علاوه بر حيوانات گياهاني مثل:جو،گندم،پنبه،عدس به همراه انبوه خرمابدست آمده كه نشان دهندة آغازكشت وزرع مي باشد.مهرگاره ازدورة II واردزندگي باسفال مي شودكه دربعضي مواردازقالب سبدي استفاده مي شود . از همين دوره تخصص گرائي ابتدائي شكل مي گيردوارتباط بامناطق فرامنطقه اي آغازمي شود. در اين دوره از ايران وآسياي مركزي فيروزه واز افغانستان لاجوردواز خليج فارس صدف آورده مي شود.
3- در دورة III (2500-400 ) : روشهاي قالبهاي بدوي ودست ساز منسوخ شده وچرخ سفال گري جايگزين آن مي شود.حدود 40% از سفالها داراي طرح ونقوش حيواني وهندسي هستند.
بقاياي تدفيني :
در طبقات اوليه فاقد ساخت وسازاست.
روي جسدها با گِل اُخرا پوشيده شده است.
تزئينات (صدف،استخوان ،)شخصي به همراه جسد دفن مي شد.
درلايه هاي بالاترساخت وساز معماري وجود دارد.
از گل اُخرا استفاده مي شد.
در قبور نوگودالي : شكل خاصي ندارنداجساددرحالت جمع شده وبصورت چمباتمه دفن شده اند بعضي ازآنها داراي ساخت و ساز حشتي و در بعضي از موارد اثر پارچه وجود دارند. درميان هدايا قبرها (دستبندهاي سنگي، صدفي ، حلقه هاي استخواني،سبدهاي سالم،گردنبند،گردنبند فيروزه اي،مهره هاي صابوني ) ديده مي شود.
تفاوتي بين اشياء دفن شده براي زنان ومردان وجود ندارد.پيكركهاي بسياري از گِل پخته بدست آمده كه اكثر آن پيكرك هايي از زنان هستند ودر بعضي از موارد پيكرك حيوانات مخصوصاً گاو مي باشد.
دورة نوسنگي:
كيلي گل محمد: اين محوطه در شمال كويته قرار دارد وتوسط سِر سرويس حفاري شده و4 دورة فرهنگي مي باشد.
دورة I بدون سفال: قديمي ترين دوره مربوط به 4300 – 4900 پيش ازميلاد مي باشد.اين دوره متعلق به نوسنگي بدون سفال واقتصادومعيشت آن مبتني بر:كوچ نشيني،دامپروري(گوسفند،بز،گاو)از اواخر اين دوره مي باشد، ساخت منازل ازخشت وچينه فشرده است،ابزارها از سنگ واستخوان بوده وهيچگونه ابزار فلزي وسفالي بدست نيامده است.
دورة II با سفال : دراين دوره سفال دست سازوگاهي هم قالبي(سبدي) سفالها قرمز رنگ،خشن با شاموت شن ، وخانه ها از خشت مي باشد.
دورة III باسفال : اين سفال هاچرخ سازودست سازومنقوش با اشكال هندسي سياه ونخستين نمونه هاي ابزارهاي فلزي موجود است.
ساري كولا : در3 كيلومتري جنوب غربي تاكسي لا مي باشدو4 دورة فرهنگي دارد.
دورة I نوسنگي جديد: اواخرهزارة چهارم واوايل هزارة سوم مي باشد.دراين دوره معماري بصورت نو گودالي، سفالها به رنگ قرمزوقهوه اي وخشن وعموماً داغدار(حك نمودن نقش برروي سفال سياه و خاكستري و مجدداً در كوره قرار دادن آن)،دست ساز وچرخ ساز وبدون نقش وبا اثر حصير در كف ظرف مي باشد.
بقاياي آثار فرهنگي بدست آمده در اين دوره : تبر سنگي،سنگ ساو، سرپيكانهاي استخواني وسفالهاي صيقلي مي باشد علاوه بر محوطه هاي ياد شده ساير محوطه هاي نوسنگي چنين هستند.
جليل پور : در درة مركزي سند قرار دارد.
قاليگاي : در ايالت سوات مي باشد.
گوملا : غار مار وغار اسب در افغانستان مربوط به پيش از اهلي كردن گياهان وحيوانات وساخت سفال مي باشد.
مونديگاكI : در ماها گارا تعداد 60- 40 آغل گاو پيدا شده است كه اين خود نشان دهندة توان معيشتي و پيشرفت دامپروري آن منطقه مي باشد.
دورة پيش از سند هاراپا : هنگامي كه سِرجان مارشال شروع به حفاري محوطه هاي پيش ازآريائي ها، هاراپا و موهنجودارو را نمود و با آثار عظيم آن برخوردكرد. باستان شناسان دربارة ريشه هاي اوليه وعلل پيدايش آن مبهوت و سردرگم شدند بسياري ازآنان گمان بردند كاركارسومريان بوده وآنان اين تمدن بزرگ راپي ريزي كرده و به اين مكان مهاجرت نمودند. اما حفاري هاي بعدي سمت اين فرضيه را به چالش كشيد و نشان داد كه محوطه هاي بسيار مهمي مانند مهرگاره،كيلي گل محمد، مونديگاك،كوت ديجي كه پايه هاي تمدن هاراپا و موهنجودارو را شكل مي دهند.
دورة بالا كوت :
مربوط به نيمة دوم هزارة چهارم پيش از ميلاد3000 – 3500 مي باشد.
سفالهاي اين دوره :
اكثراً قرمز وچرخ ساز هستند.نقوش آنها هندسي ،گياهي،جانوري بوده كه بارنگ سياه وقهوه اي روي آنها پوشيده شده است.داخل اين نقوش در مواردي با رنگهاي قرمز يا سبز پر شده است .خمره هاي ذخيرة مواد دست ساز وبه صورت فتيله اي ساخته شده است. سفالها شبيه سفالهاي دورة اِمري هستند. شامل : مُهر ها،پيكركهاي گاو، سايرابزارصنعتي، تيغه هاي سنگي،مهره هايي ازسنگ هاي نيمه قيمتي(لاجورد)، اشياء مسي و مفرغي. استخوانهايي يافت شده كه متعلق به گاو است. و درسطحي كمتر گوسفند وبزاهلي وغزال وحشي مي باشد. علاوه برآن از صدف دريايي وجو اهلي استفاده شده است.
معماري :
خانه هابرروي سكوي بزرگ خشتي ومستطيل شكل ساخته شده اند.وجود سفالها وابزارهاي تخصصي نشانه اي از پيشه وران متخصص پاره وقت وتمام وقت است. قالب مواد اوليه وصنايع توليدي بالاكوت بومي و محلي است وجود علائم نگارشي (ideogram) برروس سفالها در مناطق سند وبلوچستان نشانه اي از مبادلات تجاري است.
دورة اِمري :
اين محوطه توسط كازال حفاري شده است.قديمي ترين لايه هاي آن AI وDI (ازنيمة دوم هزارة سوم تا نيمة اول هزارة دوم ) مي باشد.
سفالهاي اين دوره :
عموماً دست سازورنگ آنها قرمز ونخودي ،وداراي نقوش هندسي وجانوري مي باشند.شكل آنها بصورت كاسه هاي كروي- كاسه هاي با بدنة زاويه دار-بشقاب هاي پايه دار مي باشد.
تزئينات :
به رنگ قرمز،قهوه اي وسياه است.نقوش آنها عبارت است از نقوش هندسي(نوارهاي افقي، شطرنجي، مارپيچي)، نقوش جانوري(فلس ماهي)، مهره ها، دستبند، پيكرك گاو كوهان دار، وژيتون هاي مدور- مربع - مثلث.
ابزارهاي سنگي :
ريزتيغه هاي هندسي- اشياء مهره هاي عقيق،دستبند صدفي واستخواني وتيغه هاي مسي.در دوره هاي بالاكوت وكوت ديجي ايدئوگرام ها را بر روي سفال داريم.معماري BI : خانه ها مسكوني بصورت چند اتاقه مي باشند.
DI وCI دو نوع معماري وجود دارد :
1- خانه هاي بزرگ خشتي با درهاي جانبي.
2- ساختمانهاي بزرگ مسطيل شكل خشتي كه در داخل به واحدهاي كوچكتر تقسيم مي شود.(احتمالاً اين واحدهاي كوچكتر انبار مي باشند).
3- پي بناها كلاً از سنگ ساخته شده است ،
معيشت آنها از سه طريق انجام مي شد :
1- كشاورزي.
2- دامداري(متكي به گاو).
3- شكار وصيد(صدف).
الگوهاي استقراري :
موضوع اصلي آن وضعيت وموقعيت هاي جغرافيايي بوده وبردو نوع است:
1- استقرارهاي پراكنده ومنفرد ومتشكل ازيك يا چند خانه در يك مجتمع.
2- استقرارهاي هسته اي با ساختمان هاي متعدد وبناهاي عمومي.
دورة كوت ديجي :
از 2500 – 3000 پيش از ميلاد مي باشد. بيشتر محوطه هاي اين دوره در كنار رودخانة كاگاراست .وبهترين آنها كالي بنگان وساري كولايII ،جليل پورII گوملا،رحمان دهري،سيستبال مي باشد.
سفالهاي اين دورة :
عموماً خمره اي هستندوبه روش فتيله اي ساخته شده است تعدادكمي كاسه با بدنه زاويه دار،نقوش به رنگ سياه و قهوه اي با پس زمينة قرمز شامل اشكال هندسي، جانوري (ماهي، ولاك پشت و بز)، گياهي(برگ درخت انجير) اشيائي سفالي ديگر مانند : دستبند، مهره، پيكرك هاي زنان، نيم تنة تجميلي، پيكره هايي با پاهاي خميده ودرازكه جزئيات صورت با روش نيشگوني مشخص وگاهي آرايش آن بصورت موهوم مشخص شده، مي باشند.
سايراشياءكشف شده عبارتند از: تيغه هاي مشبك چخماقي، سرپيكانهاي، سنگهاي نيمه قيمتي(صابون و لاجورد)، قطعات مهره (دستبند،حلقه هاي صدفي وسفالي)اشيائي ازمس ومفرغ (سنجاق هاي مسي) قالب استخوانها ( گاو وحيوانات اهلي).
محوطة كالي بنگان :
اين محوطه در كنار رودخانة قاگار قرار گرفته است.اصطلاحاً به سرزمين النگوهاي سياه معروف است. اين النگوها از جنس سفال هستند وبراي اين سياه ناميده مي شوندكه حرارت زيادي ديده اند.نخستين شهر وكهن ترين شهر هندي محسوب مي شود كه به دورة عصر مفرغ باز مي گرددكه از دو تپه تشكيل شده است.تپه، ارگ كوچكتر يا غربي مربوط به كالي بنگان I كه مربوط به پيش از هاراپا است وتپه بزرگتر وشرقي كالي بنگان II ويا شهر پائين ناميده مي شود.
اين سيستم اساس شهرهاي هاراپائي است كه شهر به دو قسمت تقسيم مي شود :
1- ارگ شهر يا حاكم نشين.
2- شهر ومردم نشين .
كه در برخي موارد ممكن است چند كيلومتر از هم فاصله داشته باشند.از نيمة هزارة سوم تا 700 سال بعد بطور مسكوني بوده است. ودر اواخر هزارة سوم محوطه داراي يك گپ (خلاء مسكوني) بوده است.
از ابتداء داراي ديواردفاعي است كه قسمت پيش از هاراپائي را ديوارة دفاعي چهارگوش دارد .ديوارها از خشتهايي به ابعاد 10×20×30 تشكيل شده است. ضخامت ديوارها تقريباً 2 متر است كه در دورة هاراپائي به 3- 4 متر نيز مي رسد. سطح داخلي وخارجي ديوارها با كاه گِل اندود شده است. دروازة ورودي ارگ در گوشة شمال غربي مي باشد و زمين هاي كشاورزي بيرون از شهر قرار دارند. خانه ها داراي 3 تا 4 اتاق ودر اطراف حياط مي باشند. در وسط حياط تنور واقع شده ومجراهاي آب را با آجر پوشش داده اند.
گونه هاي سفالي اين دوره:
شامل ظروف چرخ ساز با بدنه هاي منظم و نامنظم، زمينة قرمز رنگ وگاهي پوشش گلي نخودي، با نقوش هندسي (مثلثي،لوزي ،مربع) گياهي(گلهاي چهار برگ) نقوش جانوري(اشكال پروانه،فلس ماهي) مي باشند.
ساير اشياء شامل: تيغه هاي سنگي كوچك،مُهرهاي سنگي از جنس سنگ صابون ،صدفي وسفالي ودستبندهاي صدفي،استخواني،وفلزي مي باشند.
كالي بنگان II :
بعد از يك وقفه كوتاه مدت در پايان هزارة سوم پيش از ميلاد دورة كالي بنگان II با مدل دوقسمتي شهرهاي تمدن هاراپائي آغاز مي شود.در اين دوره كالي بنگان بزرگ تر از دورة I شده وداراي ويژگي هاي شهرهاي هاراپائي است .مهمترين ويژگي هاي آنها در اين دوره :
1- خيابانهاي اصلي وتقسيم بندي هاي كوچك فرعي.
2- نوشته هايي بر روي مُهرهاي سنگ صابوني.
3- تقسيم شهر به دوقسمت :شهرپائين با مساحت 360 × 240 متر وارگ شهر : 240 × 120 متر.
4- ديوار ارگ با ضخامت 11 – 9 متر .
5- وجود خياباني با عرض 40 مترحد فاصل ارگ شهر با شهر پائين .
6- ديوارها داراي شمعك وپشتيبان است.
7- در گوشه هاي ديوارها برج هاي پشتيبان با ضخامت 17× 13 متر وجود دارد.
8- ارگ به دو قسمت جنوبي وشمالي تقسيم شده است كه قسمت جنوبي از لحاظ دفاعي مستحكم تر مي باشد. اين قسمت حاكم نشين است وقسمت شمالي محله هاي مردم نشين محسوب مي شوند.كه با يك خيابان به دروازة اصلي مي رسد.
9- قسمت جنوبي داراي مصطبه هايي است كه بر روي آنها استخوانهايي از حيوانات يافت شده كه احتمالاً قرباني شده ومربوط به مراسمات مذهبي بوده اند.
اما نكات كلي در مورد تمدنهاي پيش از سند وهاراپا :
دركل منطقة سند وبلوچستان اقتصاد مبتني بر كشاورزي وحيوانات (گاو) را دارد. دراين دوره فعاليتهاي صنعتي رشدپيدا كرده وصنعتگران تمام وقت ونيمه وقت وسبكهاي مختلف سفال با الويت بر سفال قرمز و نخودي بوجود مي آيد.
شكل وفرم سفالهاي اين دوره :
بشقابهاي پايه دار،ديگ ها وظروف لبه برگشته مي باشند.اشياي سفالي شامل : چهارچوب ارابه هاي اسباب بازي ، مُهرها، دستبندها، پيكرك هاي زنان وحيوانات، تكه هاي مثلثي ودايره اي شكل.
در توليد وتزئينات از صدف واستخوان وهمچنين از مس ومفرغ استفاده مي شود. نشانه ها وعلائم بر روي سفال احتمالاً آغاز گر خط سند وهاراپائي است. اكثر محوطه هاي دورة كوت ديجي 2500 – 3500 پيش از ميلاد در بخش مركزي سند قرار دارد.
دراين دوره صدف را از جنوب (درياي عرب- درياي بكران) ،ابزار سنگي را ازكوه هاي هيماليا آورده اند و نشان دهندة تجارت دراين منطقه بوده است. اشياء يافت شده از دورة كوت ديجي ازنظر تعدادكمتراز يافته هاي دورة هاراپا مي باشد اما از نظر كيفيت از دورة هاراپا چيزي كم ندارد.
يكنواختي در ساختار آثار واشياء يافت شده در كوت ديجي نشان دهندة وجود مراكز توليدي خاص است كه در تمام منطقه از طريق راه هاي پيشرفته آثارشان پراكنده شده است.
هنرهند
همزمان با تمدّنهای عظیمی که درخاورنزدیک وحوزۀ دریای مدیترانه به وجود آمده بود (یعنی تمدنهای مصری،سومری،آشوری،کلدانی ایرانی ویونانی) فرهنگ وهنری به همان عظمت نیزدرخاوردوریعنی درهند وژاپن وچین شکفته گشت واین دو تمدن غالبا ًباهم درارتباط بودند وگاه وجوه مشترک داشتند.
سرزمین هند به تنهایی خواص یک قارۀ مستقل را دارد.این شبه جزیره تنها ازجانب شمال است که به خشکی وبه قارۀ آسیا می پیوندد،همین مرز شمالی هم بوده که دروازه ای برای مهاجمان وغارتگران به شمارمی آمده است.
سرزمین هند از نظر جغرافیایی به سه منطقه متفاوت تقسیم می گردد،ابتدا سلسله کوههای هیمالیا،که هم قلعه ومرزی است طبیعی وهم سرچشمه آبها و رودهای عمدۀ هند وازهمه مهمتر آنکه کاشانۀ خدایان باستانی است. آنگاه درهّ های شمالی هند آغازمی گردد که بستررودهای مقّدس گنگ وسند است ومعمولاً به نام هندوستان معروف است این قسمت ازسرزمین هند بسیار حاصلخیز وپرجمعیت می باشد ومنطقه ای است که ازعهد باستان،مهد آریاییها بوده ومقّرحکومت ومرکز سیاست تمام شبه قارّه، همواره دراین قسمت قرارداشته است. اما منطقۀ سوم رأس شبه جزیره است که شامل ایالات دکن و تامیل می باشد. این منطقۀ استوایی از مناطق شمالی به وسیلۀ جنگلها وکوهها جدا می شود و سرزمین" دراویدها" محسوب می گردد.
مختصات نژادی ودینهای مردم هند نیزهمانند جغرافیای این سرزمین، متنوع است. رایج ترین زبان درشمال هند زبان هندی است که از زبان سانسکریت مشتق شده است. زبان اردو نیزکه اززبان سانسکریت مشتق شده است، درمیان بیشتر مسلمانان ساکن هند رواج دارد. درجنوب، چندین زبان دراویدی، بی آنکه ارتباطی با زبان سانسکریت داشته باشند، رواج دارند. آیین هندو، دین اصلی مردم هند، واسلام دین اصلی مردم پاکستان است، ولی آیین جین ومسیحیت نیزپیروان بسیار دارند. پیروان آیین بودا و آیین یهود بسیار اندک هستند.
درطی اعصاروقرون به علت هجوم بیگانگان به خاک هند، هنرهندی تأثیراتی ازهنرمهاجمان پذیرفت. ابتدا پای یونانیها به سرکردگی اسکندربه دروازه های شمال غربی هندوستان بازگردید وآنگاه نوبت ساسانیان رسید و به همین سبب هنرهندی تأثیراتی ازهنرهای یونانی وساسانی گرفته است.
عصرطلایی هنرهندی ازسال 320 بعد ازمیلاد مسیح آغازمی گردد.
باید دانست که درعهد طلایی هنرهندی، نه تنهاهنرمعماری ومجسّمه سازی ونقاشی ترقی کرد، بلکه موسیقی وعلوم وادبیّات سانسکریت نیزبه حدّ اعلا ترقی نمود.
ازشهرهای اوّلیه هند، یعنی شهرهایی که نام آنها درادبّیات قدیم هندوآمده است اینک اثری برجای نیست. قد یمیترین نوع ساختمان که درهند دیده می شود معابد بودایی به نام " استوپا "می باشد.این معابد ازسنگ یا آجروبه شکل گنبد ساخته شده است دراین بناهای مقدّس خاکستراولیاء، نگاهداری می شده است. مهمترین این معابد، معبد بزرگ سانچی است.
مهمترین آثار نقّاشی هندی درغارهای آجانتا است. این غارها یک سلسله معابد بودایی درهند مرکزی است. دیواروسقف این معابد با نقوش بی شماری پرگشته است.موضوع نقّاشی های غارهای آجانتا زندگی بودا،تعالیم ودستورات به پیروانش می باشد. رنگهایی که دراین نقاشی ها به کاررفته رنگهای معدنی است نه رنگهای خاکی.
عالیترین نمونه نقاشی بودایی در غار آجانتا نقشی است از بودیساتوا(بودای موعود). دراین نقش،بودای موعود درمیان عده ای که هیکل آنها کوچکتر ازاو نقش شده اند،ایستاده است. لباسی گرانبها برتن دارد که با کمربندی از مروارید وجواهرات دیگرتزیین شده است وتاجی ازفیروزه برسردارد این هیکل درحالت رقص نشان داده شده است(چه رقص،نقش عمده ای در تعالیم مذهبی هندیها داشته است).
هدف نقاشی هندی نیزمانند حجّاری، نشان دادن عالم درونی و روحی بوده است.
=========================
در شبه قاره هند، هنرنقاشی وسیله ای است برای بیان افکار مردمی که مرزهای بین هنر و زندگی روزمره را درنوردیدند و هنر بخشی جدا نشدنی از آداب، رسوم و زندگی آنان است. آنچه که ما از آن بعنوان هنر محلی یا فولک آرت نام میبریم هنری است مرتبط با باورها و اعتقادات دینی مردم یک قبیله و یا گروه ای که غالبا این فرم از هنر مختص به آن گروه و یا ناحیه میباشد. با توجه به اینکه هند هفتمین کشور بزرگ دنیا از لحاظ مساحتی است، هنرهای محلی و سنتی و قبیله ای نیز در این کشور دارای تنوع بسیاری میباشد. چرا که از شمال تا به جنوب، شهر به شهر، قبیله به قبیله شاهد هنرهایی هستیم که منحصر به آن ناحیه یا قبیله میباشد، برای مثال در شرق هند، نقاشی کالیگات[2] در کلکته، در مرکز، نقاشی گوند[3] قبیله گوند، در غرب، نقاشی وارلی[4]، قبیله وارلی، و در شمال شرقی، نقاشی مدهوبانی در میتیلا از جمله نقاشیهایی است که در سالهای اخیر مورد بررسی و توجه قرار گرفته
==============================
در شبه قاره هند، هنرنقاشی وسیلهای است برای بیان افکار مردمی که مرزهای بین هنر و زندگی روزمره را درنوردیدند و هنر بخشی جدا نشدنی از آداب، رسوم و زندگی آنان است. آنچه که ما از آن بعنوان هنر محلی یا فولک آرت نام میبریم هنری است مرتبط با باورها و اعتقادات دینی مردم یک قبیله و یا گروه ای که غالبا این فرم از هنر مختص به آن گروه و یا ناحیه میباشد. با توجه به اینکه هند هفتمین کشور بزرگ دنیا از لحاظ مساحتی است، هنرهای محلی و سنتی و قبیله ای نیز در این کشور دارای تنوع بسیاری میباشد. چرا که از شمال تا به جنوب، شهر به شهر، قبیله به قبیله شاهد هنرهایی هستیم که منحصر به آن ناحیه یا قبیله میباشد، برای مثال در شرق هند، نقاشی کالیگات[2] در کلکته، در مرکز، نقاشی گوند[3] قبیله گوند، در غرب، نقاشی وارلی[4]، قبیله وارلی، و در شمال شرقی، نقاشی مدهوبانی در میتیلا از جمله نقاشیهایی است که در سالهای اخیر مورد بررسی و توجه قرار گرفتهاند. در این مقاله ما به معرفی نقاشی مدهوبانی خواهیم پرداخت.
نقاشی مدهوبانی، نقاشی بومی دهکده میتیلا[5]، در شمال شهر بیهار در هند، دارای ویژگیهای منحصر بفردی میباشد. در این شیوه از نقاشی، زندگی روزانه و اعتقادات مذهبی مردم، به ساده ترین و سمبولیکترین شکل بتصویر کشیده میشود. براساس اسطوره ها در زمان عروسی سیتا،دختر پادشاه میتیلا، با رام (یکی از خدایان هندی)، جاناکا پادشاه میتیلا از هنرمندان خواست که دیوارها و زمین را به این شکل نقاشی کنند و مدهوبانی تبدیل به سنتی شد که تا به امروز ادامه دارد. شایان ذکر است که مدهوبانی هنری است مختص به زنان این ناحیه، هنری که نسل به نسل توسط مادران به دختران منتقل میشود و آموختن این هنر در میان زنان بومی میتیلا همانند آموختن هنر آشپزی است. madh1madh1
موضوعات رایج در نقاشی مدهوبانی شامل طبیعت، فیگورهای اساطیری، خدایان هندو همانند کریشنا، راما، شیوا، دورگا، لاکشمی و ساراواتی میباشد. همچنین این شیوه از نقاشی بنوعی ثبت تصویری وقایع و اتفاقاتی است که در آن ناحیه روی میدهد همانند ازدواج، تولد و اعیاد. اما در چند سال اخیر با توجه به آشنایی هنرمندان با دنیای مدرن و پدیده شهرنشینی، شاهد نقاشی هایی با موضوعاتی جدیدتر در این حیطه میباشیم.
بطور کلی نقاشی مدهوبانی قابل تفکیک به دو گروه میباشد: 1. نقاشیبر روی زمین، 2. نقاشیهای دیواری.
نقاشی بر روی زمین معمولا برای وقایع مهمی چون تولد، اولین کوتاه کردن مو، مرگ و نذورات، در روزهای بخصوصی در سال که این روزها در ارتباط با آیین ها و مراسم مذهبی مربوط به هندوان میباشد، انجام میگیرد. براساسِ باور مردمان این ناحیه هر روز صبح خدایان بطور نامحسوسی وارد خانه میشوند و برای اعضای خانه برکت میآورند، بنابراین این نقاشیها سمبولی از خوشامدگویی به خدایان نیز میباشند.
نقاشیهای دیواری معمولا در راهروها و یا اتاقی که در آن اعضای خانواده مراسم مذهبی هرروزه خود را بجا میآورند، بتصویر کشیده میشوند. برای آمادهسازی دیوار، ابتدا سطح آن را با لایهای از گِل و سرگین گاو میپوشانند و سپس با دوغاب دیوار را سفید میکنند. در سالهای گذشته، بجای استفاده از رنگهای صنعتی، زنان این ناحیه، رنگهای گیاهی را با روغن، شیر و گاهی صمغ مخلوط می کردند.مطابق با سنتی قدیمی، زنان خانواده در هر سنی وظیفه دارند که در این کار شرکت کنند و گاهی از زنان همسایه که مهارت بیشتری در نقاشی دارند دعوت می شود تا در این کار گروهی به اعضای خانواده کمک کنند. [6]
رایج ترین شکل نقاشی مدهوبانی را می توان در مراسم ازدواج دید، در این مراسم خانواده عروس مسئول تزیین کردن دیوارهای اتاقی میباشند که عروس و داماد سه روزه نخستین زندگی زناشویی خود را در آن میگذرانند و برای این مراسم زنان از موضوعات و سمبل های مخصوصی استفاده میکنند مانند: ایزدان و الهگان هندو، سمبل های باروری مانند لاک پشت، طوطی، درختان پرشکوفه، لوتوس و بمبو.
یکی از نقاشی هایی که غالبا بر دیوارهای اتاق عروس و داماد ترسیم میشود، تصویری متشکل از نه قسمت است که توسط زنان بتصویر کشیده می شود. مردمان این ناحیه باور دارند که تصاویر خدایان برای نوعروس و داماد برکت و سعادت به ارمغان میآورد. در این تصویر از چپ به راست، در تمام ردیفها، از بالا به پایین، به ترتیب خدایان هندو قابل شناسایی هستند: 1.شیوا و همسرش پارواتی بهمراه ناندی، گاو سفید شیوا، 2.کالی ایستاده بر روی بدن همسرش،3. وَرَها، یکی از تجسم ها و فرمهای ویشنو در فرم گراز وحشی، 4.تصویر برهمن همراه با دوصورت( برخلاف تصویر همیشگی آن با چهارصورت)، 5.گَنگا در هیئت هیولایی که لاک پشت ها و ماهی ها آن را احاطه کردهاند، 6. کورما، تجسم دیگری از ویشنو بشکل لاک پشت، 7. دو مرد تاجدار با بالا تنه انسان و پایین تنه چهار پایان، 8. کریشنا در حال نواختن فلوت به همراه هانومن (میمون)، 9. و در نهایت تصویر آخر، تصویری است از گنیش با سر فیل و موشی {که به شکل سمبولیک همیشه در زیر پایش است}.
استفاده از رنگها در نقاشی مدهوبانی برپایه سنتی قدیمی و باورها و عقاید مردمان آن ناحیه میباشد، بر این اساس پنج عنصر بر زندگی و حیات حکومت میکند: آتش، آب، زمین، آسمان، هوا و این پنج عنصر با پنج رنگ مختلف نشان داده میشوند. زمین با رنگ زرد، آب با سفید، آتش با قرمز، سیاه برای هوا و آبی برای آسمان. و هر کدام از این عناصر با سه شکل ابتدایی مثلث، دایره و مربع ترسیم میشوند. دو مثلث به حالت راس به سمت بالا و پایین، آسمان، و دو مثلث بر روی هم سمبولی از آتش و آب و زمین بشکل مربع نمایش داده میشود. دایره، هوا و همچنین در برخی از کارها محیط داخلی دایره سمبولی از آسمان میباشد.[7]
در سال 1960 بدلیل قحطی و خشکسالی در این ناحیه، کشاورزی از رونق افتاد و مردم این روستا نیاز به ایجاد منبعی تازه برای امرار معاش داشتند. با توجه به تمهیداتی که دولت هند برای احیا هنرهای سنتی هند انجام داد، زنان این روستا شروع به انتقال نقاشیها از روی زمین و دیوار به روی کاغذ کردند. ابعاد آثار تغییر کرد و هدف از انجام این کار، دیده شدن این آثار توسط نهادها و ورود به بازارهای جهانی بود. با ورود این نقاشیها، به بازار هنری، نگاه هنرمند بومی تغییر کرد و پس از مدتی آنها شروع به انطباق آثار جدید خود با سلیقههای شهری با توجه به رعایت اصول سنتی نمودند. اما تا مدتها این نقاشی ها بعنوان اثر هنری مورد توجه قرار نگرفت و وارد گالری ها نشد و حتی مجموعه داران هنری نیزتمایلی به خرید این آثار نداشتند، لیکن پس از ورود این نقاشی ها به نمایشگاههای صنایع دستی در خارج از هند و بازار هنری شهری، توجه هنردوستان و محققان به نقاشی مدهوبانی جلب شد.
موضوعات جدید در نقاشی مدهوبانی (بن لادن)
امروزه هنرمندان هنر سنتی هند، جایگاه تازه ای یافتهاند، نقاشی آنها ریشه در تخیلات فردگرایانه و باورهای دینی آنها دارد. هرچند که استفاده از ابزار جدید و رنگهای صنعتی بین آنها رواج یافته است اما شکل نهایی هنرآنها هرگز تغییر شکل نداده است. تاثیرات این قبیل نقاشیها در هنر معاصر هند غیرقابل انکار است، هنرمندان نوگرا شیوه بیانی منحصر بفردی را در هنرهای محلی کشف کردند و با الهام از الگوهایی چون وضوح فرم ها، شفافیت رنگها، عدم استفاده از پرسپکتیو، ایجاد ریتم با تکرار خطوط، نقطه ها و فیگورها آثار نوینی را خلق کردند. از جمله این هنرمندان می توان به جامینی روی[8] اشاره کرد، وی با الهام از نقاشی مدهوبانی و مینیاتورهای هندی، در دهه 70، شیوه جدیدی را در نقاشی نوین هند پایه گذاری کرد.
جامینی روی
نقاشی مدهوبانی در طی سالها در فرمهای مختلف، نقاشی دیواری، نقاشی بر روی زمین و در آخر بر روی کاغذ و پارچه، به حیات خود ادامه داده است، و این نتیجه تلاش و حمایتی است که محققان و پژوهشگران در طی این سالها انجام دادهاند تا این فرم از هنر در این ناحیه زنده بماند. چرا که با توجه به مهاجرت روستاییان به شهرهای بزرگ، هنرهای سنتی روز به روز به زوال خود نزدیکتر میشوند. در حال حاضر نقاشی مدهوبانی با حفظ ویژگیهای هنری خود، شکلی کاملا تجاری گرفته، و همانند بسیاری از هنرهای دستی وارد بازار شده، هر چند که اکثر هنرهای محلی در ابتدا همراه با تشریفاتی مذهبی و یا در روزهای خاصی از سال اجرا میشدند و بخشی از زندگی روزمره و فرهنگ مردم آن ناحیه بودند اما حال بگونه ای است که حتی مردان این ناحیه نیز شروع به نقاشی کردهاند و نقاشی مدهوبانی، در کنار کشاورزی، تبدیل به منبع جدیدی برای امرار معاش روستاییان گردیده است.
========================================
تقریبا هر روستای نواحی مختلف هند تکنیک سفالگری خاص خود را دارد و سفالگرانی (Khumbar or Kumhar) که در بیرون از کلبه های خود می نشینند ، چرخ سفالگری را به حرکت در آورده و ظروف زیبایی که در خانه ها مورد استفاده است را خلق می کنند این ظروف می تواند شامل ظرف آب (gharas) ،لیوان ،بشقاب ،گلدانgamlas) ) و غیره باشد.
با توسعه ی شهر نشینی سنت ساخت سفال در هند به بیرون از شهرهای بزرگ و صنعتی منتقل شده است.
از کیفیتهای بارز کلی سفالینه های هند ارجحیت دادن به فرم نسبت به رنگ و تزیینات است و همچنین سنت تکرار نقوش طبیعی در تزیینات.
برای معرفی خصیصه های سنتی خاص سفالینه های هند سفری می کنیم به روستاها و نواحی مشهور ساخت سفال درایالات مختلف این کشور.
با حرکت بسوی کشمیرما شاهد ظروف سفالی ساخته شده با گل معمولی هستیم که سطوح براقی دارند و بسیار مورد علاقه ی مردم هستند.
"دلهی" مشهور است به سفالینه های آبی و دارای سنتی دیرینه در این زمینه است.رنگ آبی زیبای سفالینه ها مرهون رنگ آبی است که ماده ی رنگی آن از ایران تهیه می شود. این سفالهای آبی رنگ سپس با حرارت بسیار بالا پخته شده و تبدبل به سفالهای بسیار محکم در مقایسه با دیگر سفالینه ها می شوند.
سفالهای شگفت انگیز روستای" مانسا" در غرب بنگال که بسیار مورد علاقه ی توریستها است با کنده کاریهای دولایه خود نمایانگر صورت الهه ی مار می باشد .سفالینه های مشابه در "داکشینیرای" در منطقه ی" ساندربند" یافت می شوند که شامل ظروف گردی است که لبه ی دهانه ی آن تبدیل به تاج می شود این نوع ظروف در زمانهای قدیم از سوی مردم آن نواحی بعنوان سمبل خدای محافظ حملات حیوانات وحشی تقدیس می شد.
منطقه ی" اوتار پرادش" یکی از زیباترین و تزینی ترین (Chunar ) سفال را تولید می کند که با گل سیاه مرغوب سفالهای خود مشهور می باشد که معمولا بر روی آن با رنگ نقره کار می شود و دارای طرح های تزیینی است.این هنردر" نظام آباد" با برق و جلای خاص خود به مرحله ی تعالی خود رسیده و ماده ی جلای آن از نوعی پودر که" کابیز" نامیده می شود و از گل شالیزارهای برنج تهیه می شود بدست می آید.و فرمول ساخت آن جزء اسرار سفالگران آن نواحیست.
"خورجا" در" اوتارپرادش" هم معروف است به ساخت وسایل سفالی آشپزخانه ارزان ولی محکم.پارچهای شبیه بطریهای آب زائران و دیگر وسایل میز آشپز خانه از تولیدات محبوب این نواحی است که در حرارت بالا پخته شده و رنگ طبیعی گل سفال در آن حفظ می شود.
سفال ایالت " راجاستان" مشخصات خاص خود را دارد . در این نواحی دهانه ی سفالهای کوزه ای بسیار کوچک ساخته می شود و آن احتمالا برای جلوگیری از چکیدن آب به بیرون ظرف است چرا که آب برای اهالی آنجا بسیارکمیاب و در عین حال با ارزش است .منطقه ی" الوار" مشهور است به سفالهای نازک خود که به اصطلاح کاغذی (kagzi )نامیده می شود.دهکده ی "مولا" در راجاستان نیز با تولید سفالهای نیم تنه ی الهه ها و خدایان باستان که با رنگهای تند قرمز ،زرد و صورتی رنگامیزی شده و حرارت داده می شوند معروف است .
سفالهای" جایپور" از خمیرهای مصری تهیه می شوند و بعد از ساخته شدن با چرخ سفال گری دردرون قالبهای چوبی با حرارت بسیار کم پخته می شوند و به همین دلیل هم بسیار شکننده هستند هر چند نقوش گلهای آبی و سفبد نقاشی شده بر روی آن چنان دلنواز هستند که بینندگان را مجذوب خود می کنند .سفالینه های این منطقه بیشتر جنبه ی تزیینی دارند و شامل ساخت اشیائی است مانند جاسیگاری،کاسه های کوچک،جعبه ی زیور آلات و گلدان .
در "گوجارات"سفالینه ها از اختلات گل سفید و سیاه تهیه می شوند.این سفالها با گرمای خورشید خشک شده وسطوح آنها تنها با مواد رنگی طبیعی و آب نقاشی می شود که ابتدا با یک رنگ سطح سفال پوشانده شده و سپس با رنگهای دیگر روی آن نقاشی می شود.مجموعه ی نقوش متنوعی توسط هنرمندان ماهر زن بصورت خودانگیخته بر روی سفالینه ها نقاشی می شود و اکثر طرحها عناصری چون نقطه ،خطوط زیگزاگ؛مایل ومنحنی را می نمایانند. نقوش حیوانات و گلها بندرت دیده می شوند.ظروف روستاهای" سوراشترا" و" کوچ" با زیبایی خود معروف هستند. سفالهای متنوع منطقه ی"گوا" هم بسیار دلنواز هستند .در مناطق شمالی این نواحی سفالهای مرغوب لعابدار دیده می شوند و امامحبوب ترین سفالهای این منطقه مربوط است به سفالینه ای "کاریگاری"که در آنجا بخشهای مختلف شی مورد نظر جداگانه تهیه شده و سپس به هم متصل می شود و دارای فرمها و اشکال بسیار هنری است که بسیار ماهرانه نیز تهیه می شود.
و در انتها همچنانکه که بسمت جنوب پیش می رویم منطقه ی "پوندیچری" را می یابیم که بسیار معروف است در ساخت سفالینه ای با گل رس چینی که با حرارت بسیار بالا تهیه می شود.
و اما جدای از خصیصه های خاص سنتی سفالینه های مناطق مختلف هند ،امروزه شاهد سفالگرهایی هستیم که به تولید ظروف سفالی تزیینی با تکنیکهای مدرن در کارگاههای خود می پردازند .
بطورکلی هنر سفالگری ارتباط محکمی دارد با تمدن و فرهنگ باستان خود که با فرمها واشکال خلق شده ی سفالگران از مواد طبیعی زمین بخوبی نمایانگر نیازهای روحی و فیزیکی انسانها در مراحل خاص زندگانی ازلحاظ تاریخی وانسانیست .
=================================
علیرغم پیچیدگی و گستردگی کار در جمعآوری اطلاعات هنری و تاریخی این منطقه،نویسنده کتاب به شکلی مجمل اما مفید به شرح تاریخ هنر هندوستان که مهد فرهنگ و هنری کهن و غنی است پرداخته است. نویسنده در حقیقت رد پای محققین و باستانشناسانی را دنبال کرده است که سعی در طبقهبندی اساسی و علمی تاریخ هنر منطقه را داشتهاند و پایه و اصول این طبقهبندی،یافتهها و شواهد موجود و همچنین مطالعه قیاسی اسناد و مدارک حاصل بوده است.
یکی از کتب مرجعی که در این زمینه مورد استفاده نویسنده بوده،«تاریخ هنر هند و اندونزی»اثر آناند کوما را سوامی است که در سال 1927 به طبع رسیده است.اگرچه تاریخ چاپ کتاب چندان تازه نیست اما هر محقق یا نویسندهای که دستی بر تاریخ هنر هند داشته است با نام این کتاب و نام نویسنده قابل آن آشناست و به جرأت میتوان ادعا نمود که همگی آنان در انجام تحقیقات خود مرهون این مرد بزرگ هستند.کتاب حاضر به بررسی اجمالی تاریخ هنر هند پرداخته است، به تمدنی که در کنارهء دره سند و هزاران سال پیش آغاز شده است.شواهد باستانشناسی،اسطورههی باستانی و حماسی،متون ودایی(900-1500 ق.م)،مهرها و کتیبهها همگی منابع مستدل این تحقیق بودهاند.
بخش نخست کتاب به تحلیل تمدن هاراپا Harapa پرداخته است که براساس حفاریهای دکتر کانیگهام(1921)،پدر باستانشناسی هند،پایهریزی شده است.این منطقه در حقیقت بقایایی است که از یک شهر باستانی به جا مانده و آثار معماری آن حاکی از دانش ساخت و طراحی،بناست که فرهنگ غنی آن دوره را متصور ساخته است.حوضچه بزرگ یا حمام بزرگ،دژ رفیع و مستحکم،و سایر قسمتهای این شهر که بر روی تپهای رفیع بنا شدهاند اولین تمدن کنارهء درهء سند در پایان هزارهء سوم قبل از میلاد را شکل دادند.آجر پخته ماده اولیهء ساخت این بناها بود که براساس نقشهای از پیش تعیین شده و شهذسازی پیشرفتهای، معماری منطقه را غنی ساخته بود.این شهر یا 3500 نفر ساکن آن دارای فاضلاب بهداشتی و جویهای مخصوص جمعآوری آب باران بوده است که پیشرفت و تمدن آن زمان را شهادت میدهد.
این مردم از لحاظ ابعاد دیگر هنرینیز غنی بودند و مهرهای به جای مانده از این دوره با نقوش متنوع حیوانات به خصوص حیوانات چند سر که حاکی از نشانههای مذهبی آنها میباشد،گواه این مدعاست.
طرح گاو،بز،گوزن،ببر فیل،تمساح،گاو تکشاخ افسانهای،اشکال هندسی،شاخ و برگ درختان،اشکال ابتدایی انسانی و غیره طرحهای اصلی این مهرها را تشکیل میدهند.از دیگر صنایع این منطقه سفال،گل پخته زیورآلات و مجسمهسازی بسیار مطرح بودهاند. نیمتنه مردی از هاراپا از سنگ قرمر که اکنون در موزه ملی هند در دهلی نو نگهداری میشود یکی از شاخصهای مجسمه سازی این دوره است.
مجسمهء دیگری که زن جوانی را نشان میدهد به عنوان مجسمه یک رقاص شناخته شده است.این مجسمه مسی متعلق به 2300-1700 قبل از میلاد از منطقه موهنجدارو در جنوب هاراپا به دست آمده و تصویر دقیقی از جواهرات مورد استفاده زنان آن دوره را به تصویر کشیده است.شکل آرایش سر،گردنبند، النگوهای متعدد،پابند یا خلخال همگی در آن زمان به گونهای که در مجسمه وجود دارد استفاده میشدند.
بخش دوم نیز به جنبههای مذهبی،هنری و تاریخی این منطقه پرداخته است.نخستین آثار هنر تصویری در شبه قارّه هند نقاشیهای ابتدایی بر دیوار غارهاست که در هند مرکزی و در بوپال (Bhopal) به وفور به چشم میخورد.تصاویر حیوانات،انسانها و صحنههای شکار از جمله مضامین این تصویر است. رنگهای طبیعی قرمز و ارغوانی،کرم خاکی،صورتی، آبی،نارنجی،سبز،سفید و زرد در این نقاشیها مورد استفاده بودهاند.بعد از مدتی آرامگاهها و معابد نیز
ساخته شدند و سلاحهای مختلف و وسایل زندگی به منظور رفاه بیشتر،تدریجا ابداع گردیدند.
طبقات اجتماعی آنان را به ترتیب،کشیشان یا برهمنان،شاهان و قانونگذاران،تاجران و بازرگانان و کارگران تشکیل میدادند.خارج از این طبقهبندی مردمی بودند که به هیچ طبقهای تعلق نداشتند و به نام نجسها (Dalits) معروف بودند و بیشتر ضعفا و بردگان را شامل میشدند.کتاب ریگ ودا که شامل آیات ودایی است،نخستین کتاب مذهبی و کاربردی این مردم بوده است.ایندار Indra خدای بهشت و خدای جنگاوری است و بر فیل سفید سوار بوده است،وارونا (Varuna) که در مقامی بعد از ایندرا میباشد خدای خالق قوانین طبیعت(ریتا rita )است.آگنی Agni خدای آتش سوریا (Surya) خدای خورشید و یاما (Yama) خدای مرگ از جمله خدایان مذکور در ریگ ودا هستند.(900 تا 600 ق.م).بعد از قرن دهم برهمانا (Brahmanas) و اوپانیشادها (Upanishdas) بسیار مطرح شدند.زبان سنسکریت(زبان ریگ ودا)قدیمیترین زبان منطقه،از زبان کهن هند و اروپایی برگرفته شد و اشعار حماسی هند،رامایانا (Ramayana) و ماهابهاراتا (Mahabharata) نیز به این زبان مکتوب شدند.(400 ق.م).ماهابهاراتا از طولانیترین اشعار دنیا به شمار میرود که شامل 90000 بیت است و مضمون آن داستان کوتاه و اسطورهها و افسانههاست.با آغاز دوره مسیحیت شکل ودایی با برهمنسیم(آیین برهمنی)جایگزین شد و بعد از قرن اول بعد از میلاد اوپانیشادها به شکل ودانتا (Vedanta) تدوین شدند. ودانتا به مفهوم«پایان ودا»است و آیین آن به نام برهما سوترا (Brahma Sutra) ،آیین هندویی است که هم اکنون نیز در شبه قارّه وجود دارد.
آیین باکتی (Bhakti) یا عشق خالص به خدا،یوگا (Yoga) یا شیوه دستیابی به حق از طریق تمرکز و کنترل اعضای بدن و احساسات ذهنی،همگی از جمله عناصر مهم آیینی این دوره بودند که پا به عرصه حضور نهادند. آیین بودایی توسط سیذارتا تأسیس گردید.او که در سال 556 قبل از میلاد در خانوادهای از طبقه شاهان در تپههای نپال به دنیا آمد پس از رسیدن به مقام بودا لقب شاکیامونی را حائز گردید،چرا که لقب خانوادگی او شاکیا Shakya بود.
جاینیسم (Jainism) از دیگر ادیانی است که قبل از رسیدن آریاییها به منطقه شکل گرفت و اساس و مفهوم آن را تقدس زندگی و آهیمسا (ahimsa) یا عدم خشونت شکل میداد.«ماهاویرا» (Mahavira) یا«روح بزرگ»،موسس این آیین بود.(599-527 ق.م).
اینگونه ادیان متعدد از جمله انگیزهها و الهامات ابعاد مختلف هنر آن دوره بودند و تأثیر آنها را بر جنبههای مختلف هنر میتوان دید.
بخش سوم کتاب به بررسی دوره موریاها پرداخته است،سلسلهای که موسس آن چاندراگوپتا موریا Chandra Gupta Maurya ،حاکم سراسر شمال شرق هند،شمال غرب آن و کنارهء دره سند بود.پس از او بیندوسارا (Bhindusara) فرزند چاندرا سلطنت خود را تادکن و در جنوب تا میسور،بسط داد و پس از آن حکومت را به آشوکا سپرد که از جمله موفقترین و قدرتمندترین حاکمان منطقه بود.
آشوکا پس از خونریزی و قتلعام در جنگ کالینگا انقلابی در خود ایجاد نمود که پشیمانی او را از اعمال خشونت بارش در این جنگ به دنبال داشت. پس از آن بهترویج آیین برابرای و صلح پرداخت،هشتاد و چهار هزار معبد (Stupa) بنا نمود که به روحانیون مکتب آجیویکا تعلق داشت همچنین معابد و پرستشگاههای (chaitya) دیگری بنا نمود که مبلغین آیین بودایی در آن به عبادت و تمرکز میپرداختند.
کتیبههای بسیاری بر روی ستونهای بلند و دیواره غارها و تختهسنگها حکاکی شده بودند که آیین برابری و برادری و نیکوکاری و روش نیکوی زندگی به منظور رسیدن به رستگاری را به مردم عرضه میداشتند.
ساخت مجسمههای سنگی و صیقل دادن سطح آنها از این دوره آغاز شد و سرستونهای آنها از شهرت بسیاری برخوردار گردید.معروفترین آنها سرستون سارنات (Sarnath) است که در حال حاضر نماد اصلی
اسمم گلچین جاویددوست هستش-اهل ارومیه.