آندرئا دي ميكله چونه معروف به اندرئا دل  وروکیو(1435-1488) زرگر، مجسمه‏ ساز، ناقوس ريز، نقاش، عالم هندسه، و موسيقيدان و

پیکرتراش دوره ی رنسانس-ایتالیا

مهمترین پیکر تراش نیمه ی دوم قرن 15

وارث استعدادها و ژرف اندیشی دوناتلو

استاد لئوناردو و پیترو بروجینو(استاد رافائل)

بود

وروکیو به معنی چشم حقیقی میباشد

علت عمدة شهرت او در نقاشي اين است كه نقاشي را به لئوناردو، لورنتسو دي كردي، و پروجينو ياد داد و در آنها تأثير گذاشت؛ اما بيشتر نقاشيهاي خود او خشك و بيروحند.

آثارش واقع گرایانه است

تفاوت اثارش با دوناتلو در ان است که در اثار دوناتلو حالتی ارام و کلاسیک موج میزند

ولی اثار وروکیو حاکی از رئالیسم قوی دارد

از اثار مشهورش داوود-پیکره ی سوار بر اسب بارتولومئوکولئونی نام برد

در ميان آثار نقاشي دوران رنسانس كمتر تابلويي است كه بيشتر از تابلوهاي معروف تعميدمسيح او ناخوشايند باشد. يحياي تعميددهنده در اين تابلو پيرايشگري افسرده است؛ مسيح، كه بايد سي‏ساله باشد، به پيرمردي مي‏ماند؛ و دو فرشتة سمت چپ حالت زنانة ملال‏ آوري دارند

اما اثر ديگر او، تابلوي طوبياس و سه فرشته، عالي است.

او در اصل فقط به عنوان معلم لئوناردوداوینچی شناخته می شود، که توجه چندانی به او نشد. 

او نقاش خوب ولی پیکر تراش تراز اولی بود. در واقع در ساختن پیکره های مربوط به یادبودهای تاریخی در فلورانس در فاصله میان مرگ دوناتلو و نخستین مجسمه های غول پیکر میکل آنژ استادی مسلم به شمار میرفت. می توان نوعی آرامش را در مجسمه های این هنرمند دید.  مجسمه سازانی که در کارگاه ورکیو آموزش میدیدند، سبکی آموختند که بر واقع نمایی تاکید داشت. 

اصیل ترین اثر او تومای شکاک نام دارد.

زندگی هنری وروکیو:

وقتي وروكيو فرشته‏اي را كه لئوناردو در تابلو تعميد مسيح كشيده بود ديد، «تصميم گرفت ديگر هرگز به قلم‏مو دست نزند، زيرا لئوناردو، با وجود جواني، در نقاشي بمراتب از او پيشي گرفته بود.» اما با آنكه وروكيو پس از تصوير تابلو تعميد مسيح به نقاشي ادامه داد، حقيقت اين است كه بيشتر سالهاي ايام پختگي خود را وقف مجسمه‏سازي كرد. مدتي با دوناتلو و آنتونيو پولايوئولو كار كرد، از هر يك از آنها چيزي آموخت، و سپس سبك خشن و خشك واقع‏پردازانة خود را به وجود آورد. با ساختن مجسمه نيمتنة لورنتسو از گل مجسمه‏سازي، با آن بيني و زلف چتري و پيشاني نگران، كه در آن نشانه‏اي از تملق‏گويي نبود، زندگيش را به مخاطره انداخت. با اينهمه، لورنتسو باشكوه، از دو نقش برجستة مفرغي اسكندر و داريوش كه وروكيو براي او ساخته بود چنان خشنود شد كه آنها را براي ماتياس كورونيوس، پادشاه مجارستان، فرستاد و خود وروكيو را براي ساختن مقبره‏اي براي پدرش پيرو و داييش جوواني در كليساي سان‏لورنتسو به كار گماشت (1472). وروكيو تابوتي از سنگ سماق تراشيد و آن را با پايه‏هاي مفرغي و به شكل گل و بوته‏هاي مجلل آراست. چهار سال بعد، مجسمة داوود جوان را، كه با غرور و آرام در كنار سربريدة جالوت ايستاده است، از مفرغ ريخت. اين مجسمه چنان مورد پسند شوراي شهر فلورانس واقع شد كه آن را برفراز آستانة پله‏هاي اصلي كاخ وروكيو جاي دادند. در همان سال، مجسمه ديگر او، پسر دولفين به دست، را پذيرفت و آن را بردهانة فوارة حياط كاخ نصب كرد. وروكيو، در اوج قدرت، براي طاقچه‏اي در بيرون اورسان ميكله، مجسمه مسيح و توماي شكاك را آندرئا دل وروكيو: تعميد مسيح، گالري اوفيتسي، فلورانس، طرحريزي كرد و با مفرغ ريخت (1483). در اين مجسمه، مسيح شخصيتي است با ابهت و اصالت آسماني؛ و توما با ترحمي آشكار تصوير شده، دستهايش با چنان كمالي پرداخت شده‏اند كه بندرت در مجسمه‏سازي تالي دارد، رداها شاهكاري در هنر مجسمه‏سازيند، و مجسمه بر روي هم واقعيتي زنده و متحرك دارد. برتري وروكيو در كارهاي مفرغي آن چنان مسلم بود كه سناي ونيز از او دعوت كرد (1479) به ونيز برود و مجسمه‏اي از بارتولومئو كولئوني، كوندوتيره‏اي كه براي اين كشور جزيره‏اي پيروزيهاي فراوان كسب كرده بود، بسازد. آندرئا به آنجا رفت، قالب پيكر اسب را ساخت، و ضمن آنكه خود را براي ريخته‏گري آن با مفرغ آماده مي‏كرد، اطلاع يافت كه سناي ونيز در اين انديشه است كه مأموريت او را به ساختن مجسمة اسب محدود كند و ساختن مجسمة خود سردار را به ولانو اهل پادوا بسپارد. به گفتة وازاري، آندرئا سرو پاهاي قالب اسب را شكست و با خشم به فلورانس بازگشت. سناي ونيز به او اخطار كرد كه اگر دوباره به خاك ونيز پاي بگذارد، جداً سرش را از دست خواهد داد. آندرئا پاسخ داد كه توقع نداشته باشند كه او به آنجا بازگردد، زيرا سناتوران به اندازة مجسمه‏سازان مهارت به هم پيوستن سرهاي شكسته را ندارند. سناي ونيز اين‏بار با ديد بهتر به موضوع انديشيد و تصميم گرفت تمام كار را به او بسپارد، و براي بازگرداندن و ترغيب او اعلام داشت كه دو برابر اجرت پيشين را خواهد پرداخت. وروكيو قالب پيكر اسب را تعمير كرد و آن را با موفقيت از مفرغ ريخت. اما هنگام ريخته‏گري، گرما زده شد، سرما خورد، و چند روز بعد در سن پنجاه‏وشش سالگي درگذشت (1488). در آخرين ساعات عمر، صليب زمختي برابرش نهادند؛ وروكيو از حاضران خواهش كرد آن صليب را بردارند و به جايش صليبي ازساخته‏هاي دوناتلو بگذارند تا او، همانند ايام زندگانيش، در حضور اشياي زيبا جان بسپارد.آلساندرو لئوپاردي، مجسمه‏ساز ونيزي، آن مجسمة بزرگ را با چنان سبك جانداري كامل كرد و در ايجاد حالت تسلط و فرمانروايي چنان مهارتي به كار برد كه كولئوني از مرگ وروكيو چيزي از دست نداد. اين مجسمه در كامپو دي سان تسانيپولو- ميدان يوحنا و بولس حواري- نصب شد (1496) و تا به امروز همچنان به عنوان غرورآميزترين و نفيسترين پيكر سوار بازمانده از دوران رنسانس در حال خراميدن است.

وروکیو شهرت عظیمی داشت، یعنی آنچنان شهرتی که شهر ونیز ساخت بنای یادبود بارتولومئو کولئونی را به او واگذاشت.