ماتياس گوتارت نايهارت (نیتارت)(1470-1528)

معروف به ماتیاس گرونوالد  یا  گرنوالت

Mathis Gothardt neithardt (Matthias Grunewald)

قرن 16 در المان-از فردگرایان رنسانس

كه، براثر خطاي يك محقق در نزد آيندگان به ماتياس گرونوالد مشهور شد.

جالب اینكه به مدت سیصد سال، نام واقعی گرونوالت را هیچكس نمی دانست و حتی در كتاب های زندگینامه و یا دایرةالمعارف ها نیز نام او صحیح نوشته نشده بود و پس از گذشت این همه سال به تازگی نام واقعی او شناسایی شده و او را به نام واقعی اش یعنی «ماتیس گوتارت نیتارت» می خوانند!

وی معتقد بود باید تصاویر بیش از هر چیز احساس درونی آدمی را نشان دهد

پس از مرگ در میان کاغذهای او اسنادی پیدا شد که گرایش او را به جنبش رفرم دینی نشان می‌داد.

وي جادوي نقاشي را از شونگاوئر در كولمار آموخت

به احتمال قوي در ستراسبورگ  اولين شاهكار خود را به وجود آورد و آن دو تك چهره از فيليپ دوم فرمانرواي هانوليشتنبرگ و زنش بود

باآلبرشت  دورر به حكاكي روي چوب پرداخته است

علاقه ی وی بیشتر به منظره های غیر زمینی و به خصوص نمایش دو دنیای آ سمانی و زمینی یا دوزخی معطوف بود
از آثار وی : مسیح بر صلیب اشاره کرد(تصویر زیر)

شاهكار او به احتمال قوي بزرگترين نقاشي آلمان نقاشي چند لتهاي است كه در 1513 براي صومعهاي در ايزن كشيده است.قاب بند چوبي وسطي آن مريم عذرا را با كودكش با رنگ طلايي درخشاني به شيوه ترنر در زمينه دريايي دور دست نشان ميدهد. اما برجستهترين تابلو اين مجموعه تابلو مخوف مصلوب كردن مسيح است كه مسيح را در درد و عذاب دم مرگ مينماياند; بدنش سراسر از جراحت و عرق آلوده به خون پوشيده است، اندامهايش براثر كشش درد پيچيده و كج شدهاند، حضرت مريم در آغوش يوحناي حواري غش كرده و مريم مجدليه از خشم و اندوهي باور نكردني مرتعش استابلوهاي ديگر اين ((مرقع)) نيز هر يك براي خود نقاشي بزرگي هستند: مثل تابلو سرايندگي فرشتگان در صحنهاي كه يك ساختمان سبك گونيك را نشان ميدهد و با سرخ درخشان و قهوهاي ترسيم گشته است; يا تابلو وحشتآور وسوسه كردن شيطان قديس آنتونيوس را; يا تابلويي كه همو را به صورت زاهد گوشهنشيني در يك جنگل غير طبيعي با درختان پوسيده نشان ميدهد; و يا هيولايي به سبك كار بوس كه ظاهرا مظهر و نمودار روياهاي هراسناك قديس آنتونيوس است. از لحاظ برتري و سلطه رنگ و نور و احساس بر خط و قالب و تجسم، اين اثر، كه طغيان اغراق آميز قدرت پيكر نگاري است، اوج نقاشي گوتيك آلماني را در آستانه غلبه خط و منطق در دورر نشان ميدهد دورري كه ريشههاي نهان وجودش از رازوري قرون وسطاي آلمان آب ميخورد، اما دست آز و اشتياق به سوي اومانيسم و هنر ايتاليايي دوران رنسانس دراز كرده بود.


به منظره های غیر زمینی و نمایش دو دنیای اسمانی و زمینی علاقمند بود

خطوط اثارش باز و مشوش هستندو نیروی درونی انسانها را به نمایش میگذارد

از تضاد فام بسیار استفاده میکرد و فضای اکسپرسیونیستی به وجود می اورد