مارینو مارینی مجسمه‌ساز ایتالیایی

متولد پیستویا، ایتالیا، 27 فوریه 1901.
ثبت نام در آکادمی هنرهای زیبای فلورانس برای تحصیل رشته نقاشی (1917)؛ تغییر رشته به مجسمه‌سازی تحت آموزش دومینکو ترنتا کوسته (1922)؛ دستیاری آرتورو مارتینی برای احراز کرسی استادی مجسمه‌سازی در مدرسه هنر ویلارئال در مونزای ایتالیا (1929)؛ نقل مکان به میلان (1929)؛ کسب جایزه اول مجسمه‌سازی در دومین چهارسالانه رم (1935)؛ ملاقات با پیکاسو، براک، لیپشیتز و مایلول در پاریس در دهه (1920) و بعدها در دهه (1930)؛ یک سال تدریس در آکادمی تورین و احراز کرسی استادی مجسمه‌سازی در آکادمی بررا، میلان (1946)؛ شرکت در بیست و چهارمین دوسالانه ونیز (1948)؛ ملاقات با هنری مور و کرت والنتین (1950)؛ کسب جایزه مجسمه‌سازی در بیست و ششمین دوسالانه ونیز(1952)؛ کسب جایزه بزرگ فلترینلی از سوی آکادمی لیچی (1954)؛ مرگ در 6 آگوست سال 1980 در ویار جیو، ایتالیا.
مارینو مارینی در سن شانزده سالگی در آکادمی هنرهای زیبای فلورانس ثبت نام کرد. او ابتدا به تحصیل نقاشی پرداخت؛ اما در سال 1922 نزد دومینکو ترنتا کوسته (Domenico Trentacose) فراگیری مجسمه‌سازی را آغاز کرد. ازهمان ابتدا، مارینی به آزمون مواد جدید و متفاوتی پرداخت و آثاری با سرامیک لعاب داده شده (مردم، 1929) چوب رنگ شده (ارسلیا، 49-1930) گچ (جوانی،30- 1928) و برنز (نقش برجسته، 1932) خلق کرد.
جستجوی هنرکهن مردمان مدیترانه، به ویژه اتروسک‌ها، نقطه عطفی در تحولات هنری زندگی مارینی به شمار می‌آید. در سال 1929 مجسمه‌ساز و معلم هنری آرتورو مارتینی (Arturo Martini)، مارینی را به عنوان دستیار خود در مدرسه هنری ویلا رئال (Villa Reale) واقع در مونزا (Monza) پذیرفت.

مدت کمی از نقل مکان مارینی به میلان نگذشته بود که او در دومین نمایشگاه نووه سنتو (Novecento) در توسکان شرکت کرد و در همان سال، از گروه هنری نووه سنتو جدا شد. بیان صریح مجسمه‌های او و رویکرد آرکائیک مانند وی در مقایسه با فضای ملایمی که موردقبول اعضای گروه بود، بسیار عجیب می‌نمود. در این دوران، هنرمند جوان در سرتاسر ایتالیا و اروپا به سفر پرداخت. در سال 1930 با پابلو پیکاسو (Pablo Picasso) ژرژ براک (Georges Brague) هنری لارنس (Henri Laurens) ژاک لیپشیتز (Jacgues Lipchitz) و آریستاید مایلول (Aristide Maillool) در پاریس ملاقات کرد؛ اما مواجهه او با شخصیت‌های برجسته هنری اروپای آوانگارد، در گسترش هنر مارینی چندان مؤثر نبود؛ او راه خود را ادامه داد. استفاده او از مواد گوناگون در طول عمر هنری‌اش ادامه یافت؛ همچنان که استفاده از رنگ که از نظر او ابزاری بی‌‌نظیر در بیان به شمار می‌رفت و مثلاً در اثر برنزی پلی کروم یعنی تردست (1939) مشهود است. مارینی بی‌‌وقفه به آزمودن تمامی جنبه‌ها و امکانات زبان مجسمه پرداخت و نمونه‌های متعددی از چند مضمون مشخص را خلق کرد. در واقع مجسمه‌های او تنها حول سه محور شکل گرفته اند: بدن برهنه زن، پرتره و اسب؛ با این مضامین که مفاهیم رایج مجسمه‌سازی کلاسیک را تشکیل می‌دادند و کار بی‌‌وقفه بر فرم، مارینی دریافت که می‌تواند به این شیوه خود را به صورت تمام و کمال مطرح کند.
شادی طبیعت در مجموعه پومناها (Pomonas)، اندوه دوران جنگ در اثر زندانی (1943) و اضطراب برای آینده در اثر گریه (1962) همگی با نیروی شگرف از همین مضامین کوچک سر بر آورند.
مارینی منابع الهام خود را نه فقط در آثار کهن مدیترانه ای، سفالینه‌ها، سنگهای اتروسکی و مجسمه‌سازی کهن یونانی، بلکه در مجسمه‌سازی توسکانی قرون وسطی و اشکال دوران گوتیک آلمان نیز یافت. در سال (1934) مارینی مجسمه سوار بر اسب هنری دوم را (که البته بعضی آن را مجسمه فردریک دوم می‌دانند) ساخت که به نام «سوارکار بامبرگ» مشهور است. در کلیسای جامع بامبرگ آلمان، دید این تجربه، پربازده ترین دستاورد مارینی را شکل داد. از سال 1936، سوار کار براسب موضوع مورد علاقه وی شد. در سوار کاران او می‌توان شیوه‌ی هنری وی و نیز تجربه انسانی او را یافت. به عنوان نمادی از رابطه میان بشریت و طبیعت، تصویر کهن سوار کار براسب، استعاره‌ای است از پیروزی نیروی نمادین و پرقدرت.
مارینی، این خصائل را با نیازهای بیانی خود هماهنگ می‌کند و آن را در قالب پیکره‌ای مدرن، نمادی از اضطراب و تراژدی بشری، در می‌آورد. سوارکاران او فرماندهانی پیروز نیستند، بلکه افرادی حقیر - حتی گاهاً مثله شده ای- هستند که نمی‌توانند بر مرکب نامطمئن خود استوار شوند. مارینی ضمناً از قریحه‌ای طنزآمیز برخوردار بود، آنچنان که در اثر جنتلمنی اسب سوار (1937) (Gentleman on Horseback) نثر نظامی رژیم فاشیستی را ریشخند می‌کند.
مارینی همچنین ایجاد آثار پرتره را در دهه 1930 با شدت بیشتری پی گرفت و آثاری بر پایه بصیرت روانشناسانه و فرم‌های مجسمه‌سازانه خلق کرد؛ مانند اثر پرتره برنزی فاستو ملوتی (Fausto Mellotti). در سال 1937 او خود را تماماً وقف پرتره سازی نمود و پس از مدتی، نمایشگاهی خارق‌العاده از پرتره مایس ون روهه (Miesvan de Rohe) برگزار کرد که در مجسمه‌سازی معاصر بی‌‌نظیر است.

در سال 1938، مارینی با مرسده پرودزی (Mercedes Predazzi) (ملقب به مارینا) (Marina) ازدواج کرد. پس از یک سال تدریس در آکادمی تورین، در سال 1941 برای احراز کرسی استادی آکادمی بررا (Brera) در میلان منسوب شد. ایتالیا در آن زمان وارد جنگ شده بود. مارینی و همسرش پس از آنکه کارگاه مارینی بمباران شد، به لوکارنوی سوئیس پناهنده شدند. در لوکارنو، مارینی هنرمندان زیادی را ملاقات کرد. از جمله آلبرتو جاکومتی (Alberto Giacometti)، فریتز ووتروبا (Fritz Wortuba)، اتو باینینگر (Otto Baenninger)، هرمن هالر (Hermann Haller) و ژرمن ریشر (Germane Richier). مجسمه‌های او در این دوران، مانند رقصنده (1943) غمگین و از درون پرتنش و خشن و تیره‌اند.
در سال (1946)، مارینی به میلان بازگشت و در سال 1948 در بیست و چهارمین دوسالانه ونیز شرکت کرد و در آن جا با هنری مور (Henry Moor) و دلال آمریکایی آثار هنری، کرت والنتین (Curt Valentin) آشنا شد.
جنگ تأثیر عمیقی بر مارینی گذاشت. سواران او مبدل به معلولانی شدند که از مرکب چموش خود سقوط کرده اند؛ مانند اثر برنزی معجزه (1953) به استثنای فرشته شهر (که به سوارکار هم مشهور است) که تحت تأثیر نیروی حیاتی بی‌‌اندازه‌ای قرار دارد. مجسمه‌های مارینی پس از جنگ ظاهری اندوهگین به خود گرفتند. اسب‌ها و سواران که با شکاف‌های عمیق پوشانده شده‌اند، در وضعیتی پرالتهاب پیچ خورده‌اند. به همین منوال، کارکنان سیرک که پیش از این از جمله موضوعات موردعلاقه مارینی بودند، مفهومی تراژیک یافتند. تردست‌ها و رقاص‌ها بار دیگر در آثار او آشکار شدند؛ اما این بار غمزده و با اعضای مُثله شده و چهره‌های تلخ.

کرت والنتین در سال 1950 نمایشگاهی تک نفره برای مارینی در نیویورک ترتیب داد که به هنرمند برای به دست آوردن وجه‌های در بازار آمریکا و کسب موفقیت بین المللی کمک فراوان کرد. در ایالات متحده، او با هنرمندان پیشگامی چون الکساندر کالدر Alexander Calder)) و ژان هانس آرپ (Jean Hans Arp) همکاری کرد.
در سال 1952، جایزه مجسمه‌سازی دوسالانه ونیز را کسب کرد و دو سال بعد نیز، جایزه آکادمی لینچی (Lince) رم را از آن خود کرد. در اواخر دهه 1950، مارینی تعدادی سفارش مهم از اروپائیان برای ساخت آثار بزرگ دریافت کرد که یکی از آنها سوارکار برنزی شش متری بود که در سال 58-1957 برای هاگ (Hague) ساخته شد.
در ایتالیا، در سال 1966 به افتخار او نمایشگاه بزرگی در پالازو ونیزیا در رم برگزار شد. در اوایل دهه 1970، مارینی کار کردن را کنار گذاشت؛ او مریض شده بود و پزشکان وی استراحت طولانی مدت در تنهایی را برای او تجویز کردند. او در ششم آگوست 1980 در ویارجیو (Viareggio) نزدیک لوکا (Lucca) در گذشت؛ اما سوارکاران او بر فراز جایگاه جاودانه خود، چون هشداری به انسان‌های دوران مدرن ایستاده‌اند و سایه‌های تیره و ناآرام خود را بر میدان‌های شهرهای جهان گسترده‌اند.


آثار منتخب:
(1929) مردم؛ سفال رنگ شده، گالری هنر مدرن، موزه مارینو مارینی، میلان، ایتالیا.
(1935) پومونا؛ برنز، موزه سن پانکرازیو، فلورانس، ایتالیا.
(1937) جنتلمنی سوار بر اسب؛ گچ پلی کروم، موزه سن پانکرازیو، فلورانس ایتالیا، قالب ریزی برنز گالری ملی کانادا، اوتاوا.
(1939) تردست؛ برنز پتینه شده، سن پانکرازیو، فلورانس، ایتالیا.
(1940) پرتره مایس ون روهه، گچ پلی کروم، سن پانکرازیو، فلورانس، ایتالیا.
(1942) سوارکار؛ سفالینه پتینه شده، بنیاد مارینو مارینی، پستیویا، ایتالیا.
(1948) فرشته شهر (به نام سوارکار نیز معروف است)؛ برنز، مجموعه پگی گوگنهایم، ونیز، ایتالیا؛ مدل قالب ریزی شده برنزی دیگر: (1950) بنیاد سالمون، گوگنهایم، آمریکا.
(1951) اسب، برنز، بنیاد ملی حفظ آثار تاریخی، میراث نلسون راکفلر، اموال تاریخی پوکانتیکو، نیویورک، آمریکا.
(1953) معجزه، برنز، سیتی هال، پسیتویا، ایتالیا.
(60-1959) معجزه، برنز، موزه سن پانکرازیو، فلورانس، ایتالیا.
(77-1976) پرتره اسکار کوکوشکا، گچ رنگ شده، موزه سن پانکرازیو، فلورانس، ایتالیا.