کنستانتین برانکوزی
کنستانتین برانکوزی
در نظر مردم برانکوزی فردی منزوی و گوشهگیر بود؛ ولی اگر با دقت
بیشتری به زندگی و آثار وی نگاه کنیم پیمیبریم که در واقع او یک هنرمند
کاملاً «درون گرا» است و این درونگرایی، در پیدایش چنین آثاری سهم عمده
داشته است. در اکثریت قریب به اتفاق کارهای برانکوزی، علامت و نشانهای
مبنی بر عکسالعملهای شدید و شدت عمل نسبت به محیط اطراف به چشم
نمیخورد. مجسمههای برانکوزی عموماً جنبه تفکربرانگیز بیشتری دارند تا
تحرک برانگیز. البته به استثنای سری آثاری که با نگاه به هنر بدوی ساخته
شده و آن تندیسهای بلند و چوبی برانکوزی است؛ ولی سایر کارهای این هنرمند
در نهایت دقت و صبر و تأمل، صاف و صیقل یافته شدهاند. این مجموعه کاری که
در حقیقت در دوره تکامل هنری وی ساخته شده بخش اعظم کارهای او را تشکیل
میدهد و اینگونه مختصر کردن فرمها از ویژگیهای انحصاری آثار برانکوزی
است.
مجسمههای برانکوزی بهطور کلی همگی حکایت از نوعی «مطلقگرایی» دارد. وی در پس فرمهای منحنی و خطوط نرم در پی یافتن حقیقتی بود که در جهان خارج و در شکل ظاهر به چشم نمیآید.
کارهای او همگی دارای محتوای مذهبی هستند. اگر چه موضوعات او را داستانها و اشخاص مذهبی و قدیسان تشکیل نمیدهند، اما در درون این مجسمههای صیقل یافته و آرام، نوعی تلاش برای رسیدن به «حقیقتی بسیار ژرفتر» به چشم میخورد. کنستانتین برانکوزی یک «هنرمند عارف» به تمام معنا است. خود او معتقد است:
«در تلاش برای پیبردن به راز من بر نیایید»
وی با نگاهی عمیق و موشکافانه در موضوعات انتخابیش آنقدر پیش میرفت و تأمل میکرد تا به «ذات» آن شیئی یا موجود نزدیک شود و پی ببرد و از بینندگان آثارش نیز همین انتظار را دارد؛ چنانکه میگوید:
«دیدن، یک چیز است و به آن گرویدن، چیز دیگر»
او معتقد است که شکل ظاهری واقعی نیست، بلکه حقیقت هر شیء در سرشت و ذات آن است. برانکوزی میکوشد این «حقیقت و حالت» را به بیننده منتقل کند. او در ساختن یک پرنده سعی دارد «معنی پرواز» را به ذهن برساند و حقیقت پرنده را نمایان سازد.
در هنگام کار بر روی سنگ یا چوب، برانکوزی سعی دارد «روح اشیاء» را کسب کند و این نکتهای است که کارهای وی را عمومیت داده و جهانی ساخته است. مسئله مطرح ساختن یک چهره خاص یک حیوان خاص یا یک موجود خیالی نیست. مسئله مطرح کردن و نمایان ساختن «سرشت» است. از سوی دیگر، برانکوزی فلسفه و جهانبینی شخصی خود را نیز دارد. وی به تقدیر و سرنوشت معتقد بود و وجود نیروی عظیمی برای «هدایت و زندگیبخشی» به انسانها را میستود. او عمیقاً به «خداوند» و «عدالت مطلق» اعتقاد دارد و آن را در گوشه و کنار زندگی جست و جو میکند و «زیبایی» را در طبیعت مییابد. طبیعتی که سالهای نخستین زندگیش را در دامان آن گذرانده و در عین حال، منشاء تمام بدیها را نیز در طبیعت جست و جو میکند. او به انسانها نگاه عمیق به زندگی را میآموزد تا در درون آن، معجزات زمان خود را بیابند.
برانکوزی همچنین منابع الهام خود را در هنر سنتی کشورش جست و جو میکند. بسیاری از آثار او نیم نگاهی بر هنر گذشته رومانی دارد. استفاده از موضوعات اساطیری مانند «مایسترا» و همینطور عوامل سنتی مانند پرنده در کارهایش متداول است. خروس و ماهی و پرنده عناصری هستند که در هنر بومی مردم رومانی در گذشتههای دور مکرراً برای تزئین سفالها، پارچهها و بافتهها استفاده میشدهاند. اما این استفاده از عناصر گذشته باعث ایجاد جزم و خشکی در آثار برانکوزی نشده است؛ بلکه او با نگاهی به هنر تزئینی کشورش به بیان خاص خود رسیده و به زبان زمان خود سخن گفته است. از سوی دیگر «نگرش شخصیاش» را به جهانیان انتقال داده است. او در تمامی آثارش به نوعی سادگی و راحتی بیان رسیده و از آن دسته هنرمندانی است که «کودک بودن» و «نگاه کودکانه» را میستاید. (به عبارت واضحتر نگاه خالصانه و شفاف)
«زمانی که دیگر بچه نیستیم، مردهایم»
برانکوزی
مجسمههای او گاه ابعاد غولآسا مییابند، مانند ستون بیانتها (30 متر) و گاه فرمهای بسیار کوچک و مدور؛ از نظر وی «ابعاد درونی» مهم است.
فکر و اندیشه برانکوزی، بسیار عمیق و غنی و در عین حال ساده بود. گویی وی با «منشأ زندگی» تماسی مستقیم داشت. در بین معاصرینش، گاه شباهتی بین کارهای او با هنرمند نقاش «مودیلیانی» به چشم میخورد.
(از نظر فرم ظاهری و شاید محتوی) بهطور مثال یکسری پرترههایی که شباهتی با تصاویر «دفرمه» شده «مودیلیانی» دارد، واضح است که در این کارها مسئله تقلید مطرح نیست؛ پس شاید بتوان این دو هنرمند نوآور قرن بیستم را همسو و هم جهت دانست. اصولاً موضوع پرتره و بهطور کلی انسان، هیچگاه از کارهای برانکوزی دور نشده است و البته این هنرمند در یک روند تکاملی، به این نوع سادهسازی دست پیدا کرده است. بهطور مثال، سلسله کارهایی با عنوان «دوشیزه پوگانی» که در طی یک مدت 19 ساله شکل پذیرفته و به تدریج به مرحله نهایی رسیده است. با گذشت زمان که این آثار ساده و سادهتر میشوند، روح آنها گسترده و گستردهتر میگردد.
از دیگر موضوعات کار برانکوزی، موضوعات خیالی و اسطورهای نظیر «مایسترا» است که پیش از این هم به آن اشاره شد و در نهایت خلاقیت، در دستهای این هنرمند توانا به جهان واقعیت پیوسته است. (مایسترا پرندهای اساطیری در داستانهای کهن مشرق زمین است)
موضوع دیگری که برانکوزی تعدادی از شاهکارهای خود را در ارتباط با آن به وجود آورده است «پرنده» است.
پنج نگاه به یک پرتره
اگر بخواهیم از نظر شکل ظاهری و ترکیببندی نوعی بررسی و تحلیل بر کارهای برانکوزی صورت دهیم، به زودی به نتیجهای میرسیم که با توجه به اندیشه برانکوزی عجیب نیست. در تمامی کارهای او نوعی تعادل و توازن خاص به چشم میخورد. برای مثال به مرور چند اثر از این هنرمند میپردازیم:
1 – دوشیزه پوگانی
الف – برانکوزی از سال 1910 به مطالعه و کار بر روی یک سری پرتره پرداخته است. این چهرهها در ابتدا شامل صورت با اجزای تقریباً واضح و موی سر میباشد. از نظر ترکیببندی، این اثر دارای مشکلاتی است و به نظر میرسد که سر روی گردن سنگینی میکند و از یک سو در حال افتادن است. البته از نظر سادهسازی و بیان خاص بصری، هنرمند راه خود را یافته ولی از حیث ترکیب کامل نیست.
ب – پرتره بعدی متعلق به سال 1912 است. نحوه قرار گرفتن سر روی گردن کاملاً اصلاح شده است برای به وجود نیامدن یک حالت «خشک و بیاحساس»، برانکوزی حرکت مختصر و بسیار نرمی روی گردن و سر به سمت راست ایجاد کرده که انحنای ملایم گردن و حرکت قوسی شکل سر نمایانگر آن است. در ضمن، برای اصلاح حالت «عدم تعادل و افتادن» که در کار قبلی حاکم بود، از عنصر «دست» به عنوان تکیهگاه استفاده کرده که در ضمن این دستها هم مانند گردن از حالت منحنی ملایمی برخوردار است. بهطور کلی یک حرکت «منحنی» در کل کار به چشم میخورد. ترکیببندی بسیار محکم و منسجم در قسمت سر و گردن و اتصالات دستها قابل توجه است. از نظر سادهسازی، فرمها نسبت به کار قبل به حذف دهان اقدام شده ولی تأکید روی فرم چشمها وجود دارد. از سوی دیگر، اگر از جهت پهلو به کار نگاه کنیم قسمتی از موها دیده میشود که برای ایجاد تعادل بین قسمت جلو و عقب کار به وجود آمده ولی هنوز تغییرات نهایی را پیدا نکرده است. البته نکته قابل توجه آن است که همین کارها هم جز کارهای کامل برانکوزی است و هر یک از آنها شخصیت مستقل دارد؛ و این بررسی، برای تحقیق در روند تکامل تدریجی در کارهای برانکوزی، نسبت به مقایسه آنها با کارهای ماقبل و بعدی، انجام شده است.
ج – پرتره بعدی نیز، همان سوژه قبلی است؛ ولی این بار در سال 1919 یعنی هفت سال بعد؛ برانکوزی برای اجرای این کار از سنگ مرمر مدد جسته است. وی با استفاده از نقوش طبیعی روی سنگ مرمر، شاید سعی کرده به نوعی به واقعیت مدل خود نزدیکتر شود. مسلم است که یک پرتره پر از نقوش طبیعی، تأثیری کاملاً متفاوت بر بیننده بر جای میگذارد.
از نظر سادهسازی: چشمها در این کار کاملاً حذف شده و به جای آن از فرم قوس ابروها و پلکها به طور واضح استفاده شده است. با وجود این همه نقش و نگار، مسلم است که مجسمهساز نیازی به استفاده از فرمهای کامل ندیده است؛ چون این فرمها جز شلوغ کردن سطح کوچک صورت، فایده دیگری نداشته و در صورت استفاده از آنها، تأثیر این خطوط روی سنگ به چشم نمیآمده است. در مورد موها هم اقدام دیگری صورت داده است؛ قسمت موها را به صورت یک فرم پیچاپیچ و در یک کادر تقریباً بیضی شکل، کنار صورت قرار داده است که در عین حال، از نظر ترکیببندی و نقش بصری، یک تکیهگاه کامل را برای حجم تخممرغی سر بازی میکند و در صورت قرار گرفتن بیننده در حالت نیمرخ مجسمه، مسئلهی «عدم تعادل و احساس افتادن صورت» پیش نمیآید. این فرم در پشت دستها بوده و ارتباط حجم با فضای پشت را بر قرار نموده است.
د – مجسمه بعدی، باز هم پرتره دوشیزه پوگانی است که در سال 1920 اجرا شده. تمامی فرمها به همان شکل و صورت سابق است. ولی ماده مورد استفاده عوض شده است. در اینجا با برنز صیقل یافته سر و کار داریم. همین درگیری با ماده مورد استفاده است که توضیحات راجع به ذهنیت و اندیشه برانکوزی را تقویت میکند. هنرمند با عوض کردن پی در پی مصالح و مواد کارش، سعی در رسیدن به یک حقیقت درونی دارد. واضح است که تأثیر برنز صیقل یافته با سنگ مرمر نقشدار و سنگ ساده یکسان نیست. تأثیر این ماده جدید خیرهکنندهتر است و از ظرافت بیشتری هم برخوردار میباشد. سادگی فرمها هم با استفاده از ماده جدید نوعی برندگی و قاطعیت خاص پیدا میکند.
هـ - آخرین کار از همین مدل و در سال 1931 تکمیل شده است یعنی یازده سال بعد. در اینجا مجسمهساز فرم نهایی این پرتره را ساخته و به هدف خود رسیده است. این پرتره، از سنگ سفید تراش یافته و آن احساسِ «آرامش درونی»، بر حجم حکمفرما است. در واقع برنز خیلی پر زرق و برق بود و به نظر من حالت معصومانه و سادهای که این سنگ سفید از دوشیزه پوگانی به وجود آورده با نمونه برنزی بسیار متفاوت است. نمونه برنزی هم از شاهکارهای هنر معاصر است؛ ولی پرتره 1931، نه تنها تجسمی از روح مل پوگانی است، بلکه بخشهایی از روح برانکوزی را هم در بر دارد. این ماده آخری، به ذهنیت درونگرایانه برانکوزی کاملاً نزدیک است. از نظر ترکیببندی، دستها و موها و چهره با تغییری مختصر، حالت قبلی را حفظ کردهاند. اما همین تفاوتهای کوچک است که نتیجه را به نسبت پرتره 1912 بسیار عوض کرده است. گردن کشیدهتر و قوس آن نرم تر شده و دستها هم به همین ترتیب بلندتر شده است. سر نیز حالت کشیدهتری پیدا کرده است. همین کشیدگی فرمها، حالت را عوض کرده و کاملتر ساخته است.
از نظر نورپردازی: با توجه به اینکه ماده مورد استفاده سنگ سفید است؛ تمامی سایه روشنهای موجود در کار بسیار نرمتر شده و نوری که بر جسم میتابد تضادهای شدید ایجاد نمیکند. همین مسئله، حالت آرامش و درونگرایی را تشدید میکند. در اینجا مسئله نور، که در مقدمه به آن اشاره شد، اهمیت خود را نشان میدهد. در این اثر، باز هم فرم بادبزنی که در پشت دست قرار گرفته، نشان داده شده که واضح است در صورت عدم قرار گرفتن این فرم در پشت دست، به هیچ عنوان تعادلی بین حجم سنگین و تخممرغی سر که حالت معلق در فضا دارد با فضای خالی پشت دستها ایجاد نمیشد. در ضمن از نظر سادهسازی: در کار برنزی و همین کار، فرم دستها از دو دست به یک دست تقلیل پیدا کرده که احتمالاً دلیلش این بوده که مجسمهساز سعی داشته فرمها را به حداقل برساند و حداکثر نتیجه را بگیرد. ولی این مختصر ساختن فرم در جهت هدف خاص برانکوزی بوده و از نظر زیبایی هم نتیجه قابل ملاحظهای به بار آورده است.
راجع به پایه مجسمه: اصولاً پایه مجسمههای برانکوزی قسمتهایی از خود مجسمه هستند یعنی فرمهای اصلی بدون وجود پایه ناقص و ناتمام است و برانکوزی سالهای آخر عمرش را صرف درست کردن پایهها و صیقل دادن حجمهایش نمود. در این کار نیز، وجود فرم مکعبی پایه در زیر مجسمه که در حقیقت یک فرم هندسی است، به حالت نرم و پرانحنا و سادهی چهره، شدت مضاعفی بخشیده است.
در واقع برانکوزی با قرار دادن یک فرم تیز گوشهدار هندسی در مقابل فرمهای نرم و منحنی و دایرهوار، به نحو هوشمندانهای از «تضاد» میان آنها برای رسیدن به هدفش سود جسته است.
2 – پرنده در فضا
این کار نیز بیش از یک عدد انجام و ریختهگری شده است. از نظر ترکیببندی، نکته شایان توجه در این اثر، نحوه اتصال حجم با پایه است که در حقیقت از سطح تماس بسیار کمی با پایه برخوردار است و به نظر میرسد که شکل در فضا رها شده است.
در واقع در این کار با یک نیروی شدیداً جهنده مواجه هستیم که از نطقه تماس بسیار کوچکی روی پایه آغاز میشود و به هوا پرتاب میگردد. از نظر ظرافت و مسایل زیباییشناسی نیز، برانکوزی در این کار به توفیق عظیمی دست یافته است. با مختصرترین شکل و فرم موجود، به بهترین نتیجه ممکن رسیده و این نتیجه را به سادگی، زیبایی و در عین حال بسیار هوشمندانه به بیننده منتقل میکند.
«پرنده در فضا» روح پرواز در زمان است و شاید بتوان گفت تندیسی از تمامی افراد پویا، آزاد و اندیشمند از گذشته تا حال است. این اثر، یکی از شاخصترین آثار حجمی قرن بیستم است.
سایر آثار برانکوزی نیز با همین اندیشه و خلاقیت شکل گرفتهاند. بهطور مثال «آغاز جهان» شامل فرم کوچک و تخممرغی است که در عین ایجاز، بهترین معنا برای ابتدای دنیا میباشد. این فرم روی یک صفحه دایرهای شفاف قرار گرفته و پس از آن روی پایه صلیبی قرار داده شده است؛ تمامی این عناصر، نمادهایی هستند که از جهانبینی خاص او حکایت دارند. پایه چهارگوش به نشانه چهار جهت اصلی یا چهار طبع وجودی انسان، تخممرغ ابتدای جهان و صفحه شفاف شاید حقیقت ژرف هستی و راز به وجود آمدن انسان است.
اما تمهید دیگری که برانکوزی در کارهایش به کار برده، استفاده از برشها و ریتم است. برشهایی که او به فرمهای خود میدهد بسیار مختصر، ولی کاملاً به جا و گویا هستند. بهطور مثال برشی برای نشان دادن چشم و ابرو. یا در مجسمه نوزاد با یک برش منحصر به فرد روی یک فرم بیضی، شاید دهان باز و جیغ نوزاد تازه تولد یافته را تداعی میکند. یا در مجسمه خروس، برشها تداعیگر طنین بانگ این پرنده است که در ضمن، فرم ساده را نیز فعال میکند.
نوعی مبارزه
بررسی در مورد تکنیکهای کاری برانکوزی را هم باید در ارتباط با ذهنیت و فلسفه او انجام داد. سنگ و برنز در دست برانکوزی تنها بهانههایی بودند برای اعلام یک دیدگاه شخصی نسبت به جهان و نه فقط وسایلی برای زیباییسازی. برانکوزی اگر از برنز صیقل یافته در کارهایش مدد میجوید نه تنها به دلیل جذابیت بصری این ماده، بلکه برای نشان دادن صیقل روح اشیاء است. اگر سنگ سفید را سمباده میزند و هموار میکند، برای انتقال مفهوم آرامش و درونگرایی و نشان دادن ژرفاندیشی است. او در انتخاب مواد و مصالح کارش، باز هم در پی یافتن حقیقت است. مواد و مصالحی که برانکوزی استفاده میکند یک دایره وسیع را در بر میگیرد شامل چوب، انواع سنگ و برنز، گچ و حتی ورقههای شفاف پکسی گلاس. آن چه قابل توجه است این است که، برانکوزی در اکثر کارهایش از تکنیک تراش دادن مستقیم بهره گرفته است. این مسئله شاید ریشه در کودکی او دارد. اولین معلمین او در تراشیدن چوب، چوپانان پیری بودند که نحوه ساختن فلوت و چوب دستیهای بلند را به او آموختند. از نظر برانکوزی تراش دادن یگانه راه برقراری ارتباط خالصانه بین هنرمند و ماده کارش و موضوع موردنظر است. در ضمن جنبهای از مبارزه برای دست یافتن به هدف و نوعی تلاش و جست و جو برای دریافتن «ذات» را نیز در بر دارد. چنانکه خود او نیز میگوید:
«اثر هنری باید با شکیبایی بسیار و خصوصاً مبارزه علیه عناصر همراه باشد و نمیتوان این مبارزه را به کمال رسانید، مگر آنکه مستقیماً به تراش دادن پرداخت. نمونهسازی سادهتر است، زیرا میتوان اشکالات و اشتباهات را تصحیح کرد، تغییر داد، یا چیزی به آنها افزود. در حالی که تراش مستقیم، نوعی برخورد بدون گذشت را بین هنرمند و عنصر مورد استفاده الزامی میکند؛ در اینجاست که باید کار ارایه کرد.»
چوب مادهای بود که هنرمند در بسیاری از کارهایش از آن استفاده کرده است. بخشی از کارهای برانکوزی که الهام گرفته از هنر بدوی است، از چوبها تراشیده شده است. در این آثار، برانکوزی تلاشی برای محو کردن گرههای چوب و ناهنجاریهای آن، نداشته است. گویا همین گرهها و سختیها و فرمهای طبیعی، عملی بودند در جهت القای حس خشنتر و زنده اینگونه پیکرهها. در سایر موارد، او چوب را هم مانند فلز و سنگ کاملاً صیقل میداد و در جاهایی که لازم میدید برای فعال کردن فرم، از برش استفاده میکرد. مانند مجسمه خروس. ظاهراً در نظر هنرمند، آرامش این فرم باید به نحوی شکسته میشده و روح زندگی را بایستی در حرکات و طنین صدای این حیوان جست و جو میکرده است. بنابراین، با اجرای برشهای ریتمیک، این نکته را بیان کرده است. حتی برای تشدید این مسئله، پایه مجسمه را هم مانند فرم اصلی و هماهنگ با آن برش داده است که در حقیقت این پایه به بخشی از مجسمه اصلی تبدیل شده است.
در ساختن ستون بیانتها نیز، با استفاده از فرمهای چوبی که با ریتم خاص روی هم قرار گرفته است به نوعی دیگر از حالت «پویا بودن» زندگی دست یافته است. این ستون سیمتری اگر از چوب ساخته شده، به دلیل نگاه برانکوزی به هنر مردم سرزمینش است و اهمیتی که او برای هنر مردمی قایل بوده است. از این جهت، استفاده از این ماده ریشه سنتی دارد که در معماری روستاییان رومانی، ابعاد اطاقها به وسیله تیرهای چوبی تنظیم میشد و برای گسترش یک مکان، از اضافه کردن همین تیرهای چوبی سود میبردند. حتی در کلیساهای قرن 15 مولداوی هم این سبک رایج بود. برانکوزی برای ساختن «ستون بیانتها» نیز از همین رویه قدیمی «اضافه کردن عناصر اصلی» استفاده نموده است.
به این ترتیب، هنرمند نه تنها هنر دیرینه سرزمینش را در نظر گرفته بلکه با یک رفتار کاملاً مدرن با مخاطبین امروزیش ارتباط برقرار کرده است.
جهان از طریق پیکره
هنر مدرن غالباً چیزی نیست، به جز ارزش دادن به تفکرات برخاسته از سنتها. شکی نیست چنین نوآوریهایی بیشتر توسط هنرمندانی ایجاد شده است که مدتی از زندگی خود را در محیطهایی آکنده از سنتها و آیینها سپری نمودهاند. به عبارت دیگر، نیازی به تحقیق در این زمینهها نداشتهاند و با رجوع به فرهنگ بومی خود مایههای فراوانی برای پرورش دارند. برانکوزی از هنرمندانی است که ارزشهای اصیل را در کارهایش مطرح نموده است. ارزشهایی چون اعتقاد به پویایی زندگی و جست و جو در تمام مراحل آن. حتی آثار چوبی او هم قسمتی از محیط زندگی او بودند. زندگی روستایی در رومانی، نوعی زندگی با صمیمیت در طبیعت بود. آنها تمامی خوبیها و بدیها را در طبیعت جست و جو میکردند. در عین حال زندگیشان پر بود از موضوعات اسطورهای که از نظر سنتی هنوز یادآوری از گذشتگان خود بودند. تمام اینها دستمایه مناسبی برای هنر برانکوزی بود که سالهای زیادی را در چنین محیطی سپری کرده و در آنجا رشد یافته بود. او گذشته را به عنوان مقدمهای برای آینده در نظر داشت. از سوی دیگر اعتقاد به مبدأ هستی و عدالت مطلق، از این هنرمند یک عارف و زاهد و فرد مذهبی ساخته بود که این ذهنیت نیز در کارهای او خودنمایی میکند.
نوعی درونگرایی و در عین حال مطلقگرایی در کارهای وی مشهود است. مفسرین و منتقدین درباره کارهای او نظرات متفاوتی دارند. برخی او را پیکرهساز اساطیر و گروهی هنرمند کوبیست یا مرید هنر سیاهان میدانند؛ اما در مقابل تمام این نظرات، برانکوزی جوابی دارد:
«به دنبال فرمولهای مبهم یا اسرارآمیز نباشید. تا آنجا که میتوانید به پیکرهها نگاه کنید. این تنها شادی است که به شما عرضه میکنم.»
همین جواب کافی است تا به میزان اعتقاد در ایمان او نسبت به کارش پی ببریم. سپس ادامه میدهد: «تندیسهایم را تماشا کنید تا اسرارم را ببینید، نزدیکترین کسان به خداوند این اسرار را دیدهاند.»
برانکوزی از ما میخواهد که در مجسمههایش دقت کنیم و به حقیقت و ذات آنها پی ببریم. در واقع منظور او نه تنها پیکرههای ساخت دست خودش، بلکه دقت و تفحص در کل جهان هستی است تا مگر با این کار، به آن ذات بیهمتا اندکی نزدیک شویم. او خود نیز چنین میکرد و در مسایلی تمرکز میکرد که بتواند نمایانگر معجزه زندگی باشد. «هربرت رید» درباره او میگوید:
«قدرت او از برخورد دو اصل پدید آمده: سادگی کودکی که با چشمانی بیگناه به دنیا مینگرد و فرزانگی و دانش و معلوماتی که به شدت ریشه در گذشته دارد.»
برانکوزی هنرمندی است که پیوند میان روح و واقعیت این جهان را برقرار ساخته است. او به «روح اشیا» باور داشت و مایل بود این روح و حالت را در کارهایش نشان دهد.
برای نشان دادن پویایی زندگی، از فرمولهای معمول و کلاسیک استفاده نمیکند بلکه از قوس و بیضی و انواع منحنیها و فرمهای نرم کمک میگیرند. حجمهای او همه دارای ثبات و در عین حال جهش و تحرک هستند خود او میگوید:
«اثر هنری باید به شکلی گفته شود که نماینده زمان زیست هنرمند باشد.»
برانکوزی را میتوان پدر طراحی صنعتی مدرن نیز دانست. طرح آیرودینامیکی بسیاری از اتومبیلها، ماشینهای مدرن، همینطور دستگاههای فضایی و موشکی در روزگار ما، شباهت بسیار زیادی به نوع و نحوه دفرماسیون کارهای این هنرمند دارد. از اینرو میتوان گفت: او پدر علم آیرودینامیکی قرن بیستم نیز میباشد. حتی معماری نوین نیز با نگاهی به آثار او شکل گرفته است. اگر بخواهیم نتیجه نهایی برداشت کلی از زندگی، افکار و آثار این هنرمند بزرگ را در یک جمله خلاصه کنیم میتوان آن را چنین بیان کرد:
«طریقه جدید فکر کردن و نگاه کردن به جهان از طریق پیکره»
مجسمههای برانکوزی بهطور کلی همگی حکایت از نوعی «مطلقگرایی» دارد. وی در پس فرمهای منحنی و خطوط نرم در پی یافتن حقیقتی بود که در جهان خارج و در شکل ظاهر به چشم نمیآید.
کارهای او همگی دارای محتوای مذهبی هستند. اگر چه موضوعات او را داستانها و اشخاص مذهبی و قدیسان تشکیل نمیدهند، اما در درون این مجسمههای صیقل یافته و آرام، نوعی تلاش برای رسیدن به «حقیقتی بسیار ژرفتر» به چشم میخورد. کنستانتین برانکوزی یک «هنرمند عارف» به تمام معنا است. خود او معتقد است:
«در تلاش برای پیبردن به راز من بر نیایید»
وی با نگاهی عمیق و موشکافانه در موضوعات انتخابیش آنقدر پیش میرفت و تأمل میکرد تا به «ذات» آن شیئی یا موجود نزدیک شود و پی ببرد و از بینندگان آثارش نیز همین انتظار را دارد؛ چنانکه میگوید:
«دیدن، یک چیز است و به آن گرویدن، چیز دیگر»
او معتقد است که شکل ظاهری واقعی نیست، بلکه حقیقت هر شیء در سرشت و ذات آن است. برانکوزی میکوشد این «حقیقت و حالت» را به بیننده منتقل کند. او در ساختن یک پرنده سعی دارد «معنی پرواز» را به ذهن برساند و حقیقت پرنده را نمایان سازد.
در هنگام کار بر روی سنگ یا چوب، برانکوزی سعی دارد «روح اشیاء» را کسب کند و این نکتهای است که کارهای وی را عمومیت داده و جهانی ساخته است. مسئله مطرح ساختن یک چهره خاص یک حیوان خاص یا یک موجود خیالی نیست. مسئله مطرح کردن و نمایان ساختن «سرشت» است. از سوی دیگر، برانکوزی فلسفه و جهانبینی شخصی خود را نیز دارد. وی به تقدیر و سرنوشت معتقد بود و وجود نیروی عظیمی برای «هدایت و زندگیبخشی» به انسانها را میستود. او عمیقاً به «خداوند» و «عدالت مطلق» اعتقاد دارد و آن را در گوشه و کنار زندگی جست و جو میکند و «زیبایی» را در طبیعت مییابد. طبیعتی که سالهای نخستین زندگیش را در دامان آن گذرانده و در عین حال، منشاء تمام بدیها را نیز در طبیعت جست و جو میکند. او به انسانها نگاه عمیق به زندگی را میآموزد تا در درون آن، معجزات زمان خود را بیابند.
برانکوزی همچنین منابع الهام خود را در هنر سنتی کشورش جست و جو میکند. بسیاری از آثار او نیم نگاهی بر هنر گذشته رومانی دارد. استفاده از موضوعات اساطیری مانند «مایسترا» و همینطور عوامل سنتی مانند پرنده در کارهایش متداول است. خروس و ماهی و پرنده عناصری هستند که در هنر بومی مردم رومانی در گذشتههای دور مکرراً برای تزئین سفالها، پارچهها و بافتهها استفاده میشدهاند. اما این استفاده از عناصر گذشته باعث ایجاد جزم و خشکی در آثار برانکوزی نشده است؛ بلکه او با نگاهی به هنر تزئینی کشورش به بیان خاص خود رسیده و به زبان زمان خود سخن گفته است. از سوی دیگر «نگرش شخصیاش» را به جهانیان انتقال داده است. او در تمامی آثارش به نوعی سادگی و راحتی بیان رسیده و از آن دسته هنرمندانی است که «کودک بودن» و «نگاه کودکانه» را میستاید. (به عبارت واضحتر نگاه خالصانه و شفاف)
«زمانی که دیگر بچه نیستیم، مردهایم»
برانکوزی
مجسمههای او گاه ابعاد غولآسا مییابند، مانند ستون بیانتها (30 متر) و گاه فرمهای بسیار کوچک و مدور؛ از نظر وی «ابعاد درونی» مهم است.
فکر و اندیشه برانکوزی، بسیار عمیق و غنی و در عین حال ساده بود. گویی وی با «منشأ زندگی» تماسی مستقیم داشت. در بین معاصرینش، گاه شباهتی بین کارهای او با هنرمند نقاش «مودیلیانی» به چشم میخورد.
(از نظر فرم ظاهری و شاید محتوی) بهطور مثال یکسری پرترههایی که شباهتی با تصاویر «دفرمه» شده «مودیلیانی» دارد، واضح است که در این کارها مسئله تقلید مطرح نیست؛ پس شاید بتوان این دو هنرمند نوآور قرن بیستم را همسو و هم جهت دانست. اصولاً موضوع پرتره و بهطور کلی انسان، هیچگاه از کارهای برانکوزی دور نشده است و البته این هنرمند در یک روند تکاملی، به این نوع سادهسازی دست پیدا کرده است. بهطور مثال، سلسله کارهایی با عنوان «دوشیزه پوگانی» که در طی یک مدت 19 ساله شکل پذیرفته و به تدریج به مرحله نهایی رسیده است. با گذشت زمان که این آثار ساده و سادهتر میشوند، روح آنها گسترده و گستردهتر میگردد.
از دیگر موضوعات کار برانکوزی، موضوعات خیالی و اسطورهای نظیر «مایسترا» است که پیش از این هم به آن اشاره شد و در نهایت خلاقیت، در دستهای این هنرمند توانا به جهان واقعیت پیوسته است. (مایسترا پرندهای اساطیری در داستانهای کهن مشرق زمین است)
موضوع دیگری که برانکوزی تعدادی از شاهکارهای خود را در ارتباط با آن به وجود آورده است «پرنده» است.
پنج نگاه به یک پرتره
اگر بخواهیم از نظر شکل ظاهری و ترکیببندی نوعی بررسی و تحلیل بر کارهای برانکوزی صورت دهیم، به زودی به نتیجهای میرسیم که با توجه به اندیشه برانکوزی عجیب نیست. در تمامی کارهای او نوعی تعادل و توازن خاص به چشم میخورد. برای مثال به مرور چند اثر از این هنرمند میپردازیم:
1 – دوشیزه پوگانی
الف – برانکوزی از سال 1910 به مطالعه و کار بر روی یک سری پرتره پرداخته است. این چهرهها در ابتدا شامل صورت با اجزای تقریباً واضح و موی سر میباشد. از نظر ترکیببندی، این اثر دارای مشکلاتی است و به نظر میرسد که سر روی گردن سنگینی میکند و از یک سو در حال افتادن است. البته از نظر سادهسازی و بیان خاص بصری، هنرمند راه خود را یافته ولی از حیث ترکیب کامل نیست.
ب – پرتره بعدی متعلق به سال 1912 است. نحوه قرار گرفتن سر روی گردن کاملاً اصلاح شده است برای به وجود نیامدن یک حالت «خشک و بیاحساس»، برانکوزی حرکت مختصر و بسیار نرمی روی گردن و سر به سمت راست ایجاد کرده که انحنای ملایم گردن و حرکت قوسی شکل سر نمایانگر آن است. در ضمن، برای اصلاح حالت «عدم تعادل و افتادن» که در کار قبلی حاکم بود، از عنصر «دست» به عنوان تکیهگاه استفاده کرده که در ضمن این دستها هم مانند گردن از حالت منحنی ملایمی برخوردار است. بهطور کلی یک حرکت «منحنی» در کل کار به چشم میخورد. ترکیببندی بسیار محکم و منسجم در قسمت سر و گردن و اتصالات دستها قابل توجه است. از نظر سادهسازی، فرمها نسبت به کار قبل به حذف دهان اقدام شده ولی تأکید روی فرم چشمها وجود دارد. از سوی دیگر، اگر از جهت پهلو به کار نگاه کنیم قسمتی از موها دیده میشود که برای ایجاد تعادل بین قسمت جلو و عقب کار به وجود آمده ولی هنوز تغییرات نهایی را پیدا نکرده است. البته نکته قابل توجه آن است که همین کارها هم جز کارهای کامل برانکوزی است و هر یک از آنها شخصیت مستقل دارد؛ و این بررسی، برای تحقیق در روند تکامل تدریجی در کارهای برانکوزی، نسبت به مقایسه آنها با کارهای ماقبل و بعدی، انجام شده است.
ج – پرتره بعدی نیز، همان سوژه قبلی است؛ ولی این بار در سال 1919 یعنی هفت سال بعد؛ برانکوزی برای اجرای این کار از سنگ مرمر مدد جسته است. وی با استفاده از نقوش طبیعی روی سنگ مرمر، شاید سعی کرده به نوعی به واقعیت مدل خود نزدیکتر شود. مسلم است که یک پرتره پر از نقوش طبیعی، تأثیری کاملاً متفاوت بر بیننده بر جای میگذارد.
از نظر سادهسازی: چشمها در این کار کاملاً حذف شده و به جای آن از فرم قوس ابروها و پلکها به طور واضح استفاده شده است. با وجود این همه نقش و نگار، مسلم است که مجسمهساز نیازی به استفاده از فرمهای کامل ندیده است؛ چون این فرمها جز شلوغ کردن سطح کوچک صورت، فایده دیگری نداشته و در صورت استفاده از آنها، تأثیر این خطوط روی سنگ به چشم نمیآمده است. در مورد موها هم اقدام دیگری صورت داده است؛ قسمت موها را به صورت یک فرم پیچاپیچ و در یک کادر تقریباً بیضی شکل، کنار صورت قرار داده است که در عین حال، از نظر ترکیببندی و نقش بصری، یک تکیهگاه کامل را برای حجم تخممرغی سر بازی میکند و در صورت قرار گرفتن بیننده در حالت نیمرخ مجسمه، مسئلهی «عدم تعادل و احساس افتادن صورت» پیش نمیآید. این فرم در پشت دستها بوده و ارتباط حجم با فضای پشت را بر قرار نموده است.
د – مجسمه بعدی، باز هم پرتره دوشیزه پوگانی است که در سال 1920 اجرا شده. تمامی فرمها به همان شکل و صورت سابق است. ولی ماده مورد استفاده عوض شده است. در اینجا با برنز صیقل یافته سر و کار داریم. همین درگیری با ماده مورد استفاده است که توضیحات راجع به ذهنیت و اندیشه برانکوزی را تقویت میکند. هنرمند با عوض کردن پی در پی مصالح و مواد کارش، سعی در رسیدن به یک حقیقت درونی دارد. واضح است که تأثیر برنز صیقل یافته با سنگ مرمر نقشدار و سنگ ساده یکسان نیست. تأثیر این ماده جدید خیرهکنندهتر است و از ظرافت بیشتری هم برخوردار میباشد. سادگی فرمها هم با استفاده از ماده جدید نوعی برندگی و قاطعیت خاص پیدا میکند.
هـ - آخرین کار از همین مدل و در سال 1931 تکمیل شده است یعنی یازده سال بعد. در اینجا مجسمهساز فرم نهایی این پرتره را ساخته و به هدف خود رسیده است. این پرتره، از سنگ سفید تراش یافته و آن احساسِ «آرامش درونی»، بر حجم حکمفرما است. در واقع برنز خیلی پر زرق و برق بود و به نظر من حالت معصومانه و سادهای که این سنگ سفید از دوشیزه پوگانی به وجود آورده با نمونه برنزی بسیار متفاوت است. نمونه برنزی هم از شاهکارهای هنر معاصر است؛ ولی پرتره 1931، نه تنها تجسمی از روح مل پوگانی است، بلکه بخشهایی از روح برانکوزی را هم در بر دارد. این ماده آخری، به ذهنیت درونگرایانه برانکوزی کاملاً نزدیک است. از نظر ترکیببندی، دستها و موها و چهره با تغییری مختصر، حالت قبلی را حفظ کردهاند. اما همین تفاوتهای کوچک است که نتیجه را به نسبت پرتره 1912 بسیار عوض کرده است. گردن کشیدهتر و قوس آن نرم تر شده و دستها هم به همین ترتیب بلندتر شده است. سر نیز حالت کشیدهتری پیدا کرده است. همین کشیدگی فرمها، حالت را عوض کرده و کاملتر ساخته است.
از نظر نورپردازی: با توجه به اینکه ماده مورد استفاده سنگ سفید است؛ تمامی سایه روشنهای موجود در کار بسیار نرمتر شده و نوری که بر جسم میتابد تضادهای شدید ایجاد نمیکند. همین مسئله، حالت آرامش و درونگرایی را تشدید میکند. در اینجا مسئله نور، که در مقدمه به آن اشاره شد، اهمیت خود را نشان میدهد. در این اثر، باز هم فرم بادبزنی که در پشت دست قرار گرفته، نشان داده شده که واضح است در صورت عدم قرار گرفتن این فرم در پشت دست، به هیچ عنوان تعادلی بین حجم سنگین و تخممرغی سر که حالت معلق در فضا دارد با فضای خالی پشت دستها ایجاد نمیشد. در ضمن از نظر سادهسازی: در کار برنزی و همین کار، فرم دستها از دو دست به یک دست تقلیل پیدا کرده که احتمالاً دلیلش این بوده که مجسمهساز سعی داشته فرمها را به حداقل برساند و حداکثر نتیجه را بگیرد. ولی این مختصر ساختن فرم در جهت هدف خاص برانکوزی بوده و از نظر زیبایی هم نتیجه قابل ملاحظهای به بار آورده است.
راجع به پایه مجسمه: اصولاً پایه مجسمههای برانکوزی قسمتهایی از خود مجسمه هستند یعنی فرمهای اصلی بدون وجود پایه ناقص و ناتمام است و برانکوزی سالهای آخر عمرش را صرف درست کردن پایهها و صیقل دادن حجمهایش نمود. در این کار نیز، وجود فرم مکعبی پایه در زیر مجسمه که در حقیقت یک فرم هندسی است، به حالت نرم و پرانحنا و سادهی چهره، شدت مضاعفی بخشیده است.
در واقع برانکوزی با قرار دادن یک فرم تیز گوشهدار هندسی در مقابل فرمهای نرم و منحنی و دایرهوار، به نحو هوشمندانهای از «تضاد» میان آنها برای رسیدن به هدفش سود جسته است.
2 – پرنده در فضا
این کار نیز بیش از یک عدد انجام و ریختهگری شده است. از نظر ترکیببندی، نکته شایان توجه در این اثر، نحوه اتصال حجم با پایه است که در حقیقت از سطح تماس بسیار کمی با پایه برخوردار است و به نظر میرسد که شکل در فضا رها شده است.
در واقع در این کار با یک نیروی شدیداً جهنده مواجه هستیم که از نطقه تماس بسیار کوچکی روی پایه آغاز میشود و به هوا پرتاب میگردد. از نظر ظرافت و مسایل زیباییشناسی نیز، برانکوزی در این کار به توفیق عظیمی دست یافته است. با مختصرترین شکل و فرم موجود، به بهترین نتیجه ممکن رسیده و این نتیجه را به سادگی، زیبایی و در عین حال بسیار هوشمندانه به بیننده منتقل میکند.
«پرنده در فضا» روح پرواز در زمان است و شاید بتوان گفت تندیسی از تمامی افراد پویا، آزاد و اندیشمند از گذشته تا حال است. این اثر، یکی از شاخصترین آثار حجمی قرن بیستم است.
سایر آثار برانکوزی نیز با همین اندیشه و خلاقیت شکل گرفتهاند. بهطور مثال «آغاز جهان» شامل فرم کوچک و تخممرغی است که در عین ایجاز، بهترین معنا برای ابتدای دنیا میباشد. این فرم روی یک صفحه دایرهای شفاف قرار گرفته و پس از آن روی پایه صلیبی قرار داده شده است؛ تمامی این عناصر، نمادهایی هستند که از جهانبینی خاص او حکایت دارند. پایه چهارگوش به نشانه چهار جهت اصلی یا چهار طبع وجودی انسان، تخممرغ ابتدای جهان و صفحه شفاف شاید حقیقت ژرف هستی و راز به وجود آمدن انسان است.
اما تمهید دیگری که برانکوزی در کارهایش به کار برده، استفاده از برشها و ریتم است. برشهایی که او به فرمهای خود میدهد بسیار مختصر، ولی کاملاً به جا و گویا هستند. بهطور مثال برشی برای نشان دادن چشم و ابرو. یا در مجسمه نوزاد با یک برش منحصر به فرد روی یک فرم بیضی، شاید دهان باز و جیغ نوزاد تازه تولد یافته را تداعی میکند. یا در مجسمه خروس، برشها تداعیگر طنین بانگ این پرنده است که در ضمن، فرم ساده را نیز فعال میکند.
نوعی مبارزه
بررسی در مورد تکنیکهای کاری برانکوزی را هم باید در ارتباط با ذهنیت و فلسفه او انجام داد. سنگ و برنز در دست برانکوزی تنها بهانههایی بودند برای اعلام یک دیدگاه شخصی نسبت به جهان و نه فقط وسایلی برای زیباییسازی. برانکوزی اگر از برنز صیقل یافته در کارهایش مدد میجوید نه تنها به دلیل جذابیت بصری این ماده، بلکه برای نشان دادن صیقل روح اشیاء است. اگر سنگ سفید را سمباده میزند و هموار میکند، برای انتقال مفهوم آرامش و درونگرایی و نشان دادن ژرفاندیشی است. او در انتخاب مواد و مصالح کارش، باز هم در پی یافتن حقیقت است. مواد و مصالحی که برانکوزی استفاده میکند یک دایره وسیع را در بر میگیرد شامل چوب، انواع سنگ و برنز، گچ و حتی ورقههای شفاف پکسی گلاس. آن چه قابل توجه است این است که، برانکوزی در اکثر کارهایش از تکنیک تراش دادن مستقیم بهره گرفته است. این مسئله شاید ریشه در کودکی او دارد. اولین معلمین او در تراشیدن چوب، چوپانان پیری بودند که نحوه ساختن فلوت و چوب دستیهای بلند را به او آموختند. از نظر برانکوزی تراش دادن یگانه راه برقراری ارتباط خالصانه بین هنرمند و ماده کارش و موضوع موردنظر است. در ضمن جنبهای از مبارزه برای دست یافتن به هدف و نوعی تلاش و جست و جو برای دریافتن «ذات» را نیز در بر دارد. چنانکه خود او نیز میگوید:
«اثر هنری باید با شکیبایی بسیار و خصوصاً مبارزه علیه عناصر همراه باشد و نمیتوان این مبارزه را به کمال رسانید، مگر آنکه مستقیماً به تراش دادن پرداخت. نمونهسازی سادهتر است، زیرا میتوان اشکالات و اشتباهات را تصحیح کرد، تغییر داد، یا چیزی به آنها افزود. در حالی که تراش مستقیم، نوعی برخورد بدون گذشت را بین هنرمند و عنصر مورد استفاده الزامی میکند؛ در اینجاست که باید کار ارایه کرد.»
چوب مادهای بود که هنرمند در بسیاری از کارهایش از آن استفاده کرده است. بخشی از کارهای برانکوزی که الهام گرفته از هنر بدوی است، از چوبها تراشیده شده است. در این آثار، برانکوزی تلاشی برای محو کردن گرههای چوب و ناهنجاریهای آن، نداشته است. گویا همین گرهها و سختیها و فرمهای طبیعی، عملی بودند در جهت القای حس خشنتر و زنده اینگونه پیکرهها. در سایر موارد، او چوب را هم مانند فلز و سنگ کاملاً صیقل میداد و در جاهایی که لازم میدید برای فعال کردن فرم، از برش استفاده میکرد. مانند مجسمه خروس. ظاهراً در نظر هنرمند، آرامش این فرم باید به نحوی شکسته میشده و روح زندگی را بایستی در حرکات و طنین صدای این حیوان جست و جو میکرده است. بنابراین، با اجرای برشهای ریتمیک، این نکته را بیان کرده است. حتی برای تشدید این مسئله، پایه مجسمه را هم مانند فرم اصلی و هماهنگ با آن برش داده است که در حقیقت این پایه به بخشی از مجسمه اصلی تبدیل شده است.
در ساختن ستون بیانتها نیز، با استفاده از فرمهای چوبی که با ریتم خاص روی هم قرار گرفته است به نوعی دیگر از حالت «پویا بودن» زندگی دست یافته است. این ستون سیمتری اگر از چوب ساخته شده، به دلیل نگاه برانکوزی به هنر مردم سرزمینش است و اهمیتی که او برای هنر مردمی قایل بوده است. از این جهت، استفاده از این ماده ریشه سنتی دارد که در معماری روستاییان رومانی، ابعاد اطاقها به وسیله تیرهای چوبی تنظیم میشد و برای گسترش یک مکان، از اضافه کردن همین تیرهای چوبی سود میبردند. حتی در کلیساهای قرن 15 مولداوی هم این سبک رایج بود. برانکوزی برای ساختن «ستون بیانتها» نیز از همین رویه قدیمی «اضافه کردن عناصر اصلی» استفاده نموده است.
به این ترتیب، هنرمند نه تنها هنر دیرینه سرزمینش را در نظر گرفته بلکه با یک رفتار کاملاً مدرن با مخاطبین امروزیش ارتباط برقرار کرده است.
جهان از طریق پیکره
هنر مدرن غالباً چیزی نیست، به جز ارزش دادن به تفکرات برخاسته از سنتها. شکی نیست چنین نوآوریهایی بیشتر توسط هنرمندانی ایجاد شده است که مدتی از زندگی خود را در محیطهایی آکنده از سنتها و آیینها سپری نمودهاند. به عبارت دیگر، نیازی به تحقیق در این زمینهها نداشتهاند و با رجوع به فرهنگ بومی خود مایههای فراوانی برای پرورش دارند. برانکوزی از هنرمندانی است که ارزشهای اصیل را در کارهایش مطرح نموده است. ارزشهایی چون اعتقاد به پویایی زندگی و جست و جو در تمام مراحل آن. حتی آثار چوبی او هم قسمتی از محیط زندگی او بودند. زندگی روستایی در رومانی، نوعی زندگی با صمیمیت در طبیعت بود. آنها تمامی خوبیها و بدیها را در طبیعت جست و جو میکردند. در عین حال زندگیشان پر بود از موضوعات اسطورهای که از نظر سنتی هنوز یادآوری از گذشتگان خود بودند. تمام اینها دستمایه مناسبی برای هنر برانکوزی بود که سالهای زیادی را در چنین محیطی سپری کرده و در آنجا رشد یافته بود. او گذشته را به عنوان مقدمهای برای آینده در نظر داشت. از سوی دیگر اعتقاد به مبدأ هستی و عدالت مطلق، از این هنرمند یک عارف و زاهد و فرد مذهبی ساخته بود که این ذهنیت نیز در کارهای او خودنمایی میکند.
نوعی درونگرایی و در عین حال مطلقگرایی در کارهای وی مشهود است. مفسرین و منتقدین درباره کارهای او نظرات متفاوتی دارند. برخی او را پیکرهساز اساطیر و گروهی هنرمند کوبیست یا مرید هنر سیاهان میدانند؛ اما در مقابل تمام این نظرات، برانکوزی جوابی دارد:
«به دنبال فرمولهای مبهم یا اسرارآمیز نباشید. تا آنجا که میتوانید به پیکرهها نگاه کنید. این تنها شادی است که به شما عرضه میکنم.»
همین جواب کافی است تا به میزان اعتقاد در ایمان او نسبت به کارش پی ببریم. سپس ادامه میدهد: «تندیسهایم را تماشا کنید تا اسرارم را ببینید، نزدیکترین کسان به خداوند این اسرار را دیدهاند.»
برانکوزی از ما میخواهد که در مجسمههایش دقت کنیم و به حقیقت و ذات آنها پی ببریم. در واقع منظور او نه تنها پیکرههای ساخت دست خودش، بلکه دقت و تفحص در کل جهان هستی است تا مگر با این کار، به آن ذات بیهمتا اندکی نزدیک شویم. او خود نیز چنین میکرد و در مسایلی تمرکز میکرد که بتواند نمایانگر معجزه زندگی باشد. «هربرت رید» درباره او میگوید:
«قدرت او از برخورد دو اصل پدید آمده: سادگی کودکی که با چشمانی بیگناه به دنیا مینگرد و فرزانگی و دانش و معلوماتی که به شدت ریشه در گذشته دارد.»
برانکوزی هنرمندی است که پیوند میان روح و واقعیت این جهان را برقرار ساخته است. او به «روح اشیا» باور داشت و مایل بود این روح و حالت را در کارهایش نشان دهد.
برای نشان دادن پویایی زندگی، از فرمولهای معمول و کلاسیک استفاده نمیکند بلکه از قوس و بیضی و انواع منحنیها و فرمهای نرم کمک میگیرند. حجمهای او همه دارای ثبات و در عین حال جهش و تحرک هستند خود او میگوید:
«اثر هنری باید به شکلی گفته شود که نماینده زمان زیست هنرمند باشد.»
برانکوزی را میتوان پدر طراحی صنعتی مدرن نیز دانست. طرح آیرودینامیکی بسیاری از اتومبیلها، ماشینهای مدرن، همینطور دستگاههای فضایی و موشکی در روزگار ما، شباهت بسیار زیادی به نوع و نحوه دفرماسیون کارهای این هنرمند دارد. از اینرو میتوان گفت: او پدر علم آیرودینامیکی قرن بیستم نیز میباشد. حتی معماری نوین نیز با نگاهی به آثار او شکل گرفته است. اگر بخواهیم نتیجه نهایی برداشت کلی از زندگی، افکار و آثار این هنرمند بزرگ را در یک جمله خلاصه کنیم میتوان آن را چنین بیان کرد:
«طریقه جدید فکر کردن و نگاه کردن به جهان از طریق پیکره»
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 20:25 توسط گلچین جاویددوست
|
اسمم گلچین جاویددوست هستش-اهل ارومیه.